۲۰۰۸/۷/۲۸

استفاده ابزاری ممنوع!

1- هر چند وقت یک بار، آنگاه که آواز انتخابات از دور به گوش‌ها می‌رسد، اصلاح‌طلبان ایرانی آسیمه سر و شتاب‌زده، به جنب و جوش می‌افتند تا با یاری انتخابات و صندوق‌های رای – که قرار است حاملان دموکراسی باشند – با پیروزی در انتخابات، طرحی نو دراندازند. در تمام این سال‌ها تنها در ایام انتخابات بود که معنای احزاب پویا را فهمیدیم، به راحتی و بی‌واسطه قادر شدیم نظرات خود را به گوش مسوولان حزبی برسانیم و تنها در همین ایام بود – به خصوص در شهرستان‌ها – که دفاتر حزبی را فعال یا حتی گاهی «باز» دیدیم. تکاپوی احزاب اصلاح‌طلب اما در این ایام بیش از آنکه شور و شوق و جنب و جوشی را برافکند، تنها ترحمی را برمی‌انگیزد؛ برای آنان که سالی را در خواب به سر برده‌اند و اکنون ناگهان از خواب گران بیدار شده‌اند، اما افسوس و صد افسوس که راهی برگزیده‌اند که نمی‌توان با ساز آن آهی زد.
2- در تمام این سال‌ها و بعد از تعطیلی مطبوعات، این حدیث مکرر را از زبان دوستان اصلاح‌طلب شنیده‌ایم که «رسانه» نداریم. این نبود و فقدان «رسانه»، بهانه‌ای شده برای تمامی کم کاری‌های اصلاح‌طلبان پیش از انتخابات. جالب آنکه اما همین دوستان که در تمامی ایام سال حتی «دزدانه و از زیر نقاب» نیز – به قول میرزا حبیب – نگاهی به مطبوعات نمی‌افکنند، در ایام انتخابات بر این انتظارند که مطبوعات بی‌مزد و منت هر آنچه را که می‌گویند منعکس کنند و هر روز با مصاحبه‌ای و عکس و تیتری درشت در صفحه اول، به استقبال آن بشتابند. در حالی که همین دوستان در ایامی که فضا انتخاباتی نیست، مطبوعاتی‌ها را از قشرهایی می‌دانند که با تندروی‌های خود باعث شکست اصلاح‌طلبان شده و کاری ندارند جز «شلوغ‌کاری»‌های ژورنالیستی. احتمالا تمامی دوستانی که دستی بر آتش مطبوعات دارند بهتر از نگارنده می‌دانند که جز عده معدودی از دوستان اصلاح‌طلب، بقیه دوستان با هزاران ناز و منت حاضر به گفت‌وگو با نشریه‌ای هستند که آن هم تنها با شروطی بسیار و فراوان تحقق می‌یابد.
3- این نگاه ابزاری اما تنها محدود به مطبوعات نمی‌شود. همان طور که در بند اول این نوشته به اشارتی گفتم، فعال شدن این احزاب در ایام انتخابات، در واقع به نوعی استفاده ابزاری از «مردم» - همان عبارتی که تمامی احزاب و گروه‌های سیاسی مدعی نمایندگی آنانند – و حتی صندوق رای است. «مردم» و «صندوق رای» هم همان دو گزینه‌ای هستند که قرار است بار دیگر اصلاح‌طلبان را وارد «قدرت» کنند. بدون شک ورود به قدرت - در صورت امکان ورود، وجود برنامه و استراتژی مشخص، سازماندهی بدنه اجتماعی و امکان تن دادن به اصلاحات ـ یکی از مهم‌ترین راه‌های وصول به اهداف اصلاحی است. اینک ما تجربه 8 سال حضور اصلاح‌طلبان در قدرت را پشت سر گذاشته‌ایم. اصلاح‌طلبان در دوران حضور در قدرت موفق به تحقق چند درصد از اهداف اصلاحی شدند؟ به عنوان مثال چند درصد از آن وعده‌هایی که به عنوان برنامه اصلاح‌طلبان برای مجلس ششم و در قالب جزوه‌ای مفصل و در سطحی وسیع منتشر شد امکان تحقق یافتند؟ معتقدان به رفرم همیشه باید امکان انجام اصلاحات از طریق ورود به قدرت را مد نظر قرار دهند ولی پیش از اینکه دوباره اسب‌ها را برای ورود به قدرت زین کنند باید توضیح دهند که چرا دفعه قبل موفق نشدند و این بار چه تضمینی برای موفقیت وجود دارد؟ باید توضیح دهند و افکار عمومی را در این مورد قانع کنند که حضور احتمالی آنها به تحقق کدام و چند درصد از اهدافی که ذکر شد منجر می‌شود؟ و اگر نمی‌شود و نمی‌گذارند، پس حضور آنها چه دردی را دوا می‌کند؟ اگر حدود تاثیرگذاری آنها در قدرت در همان حد تعدیل برخی از تندروی‌های سیاست خارجی و اشتباهات فاحش اقتصادی یا اندکی تعدیل فشار بر جامعه است و اگر این گروه‌ها به‌رغم علم به دایره محدود تاثیرگذاری خود، بازهم اصرار بر تلاش برای حضور در قدرت پافشاری می‌کنند، دیگر چه اصراری است که خود را اصلاح‌طلب بنامند؟ آنها می‌توانند نام خود را به «جبهه اعتدال»، جبهه میانه روی و... تغییر دهند. آنچه می‌تواند بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان را بسیج کند، اعتماد و امید به این نکته است که اهداف اصلاحی که برآورنده خواست‌های جنبش طبقه متوسط شهری است پیگیری شود. اصلاح‌طلبان دوم خردادی باید از خود بپرسند چرا به‌رغم وجود لیست 30 نفره، مردم تهران- مدرن‌ترین و سیاسی‌ترین شهر ایران- کوچک‌ترین التفاتی به «یاران خاتمی» نکردند؟ به هر حال نیروها و گروه‌های موسوم به جبهه اصلاحات و رهبران آنها چنان چهره ضعیف و مخدوشی از اصلاح‌طلبی به جا گذاشته‌اند که دیگر بسیاری از نیروهای سیاسی هوادار دموکراسی و حقوق بشر که به تلاش مسالمت‌آمیز معتقدند از اینکه خود را اصلاح‌طلب بنامند ابا دارند. از این روست که این گروه‌ها برای اینکه از نظر افکار عمومی در عملکرد ضعیف و ناکام اصلاح‌طلبان در پیگیری خواست‌های دموکراتیک مردم شریک دانسته نشوند خود را تحول‌خواه معرفی می‌کنند. در تمام این سال‌ها، احزاب اصلاح‌طلب نه توجهی به جذب نیروهای جدید داشتند و نه گوشه چشمی به حفظ یاران و تقویت تشکیلاتی خود. از میان این احزاب کدام یک کلاس‌های آموزشی برای ارتقای سطح تئوریک یا توان تشکیلاتی یا تحلیل سیاسی نیروهای خود برگزار کردند؟ کدام یک به واقع در جاانداختن مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق بشر و... تلاش کردند؟ به نظر می‌رسد جواب تمامی این پرسش‌ها چیزی نیست جز «هیچ!»
4- اکنون و حال که بار دیگر انتخابات رسیده است، صحبت و سخن از کاندیداتوری افرادی چون سیدمحمد خاتمی و عبدالله نوری است. متاسفانه باز هم باید تکرار کرد که این بار هم گویا بحث تنها استفاده از ابزاری است برای بالا رفتن از نردبان قدرت. شاه بیت غزل دلیل حضور مجدد سیدمحمد خاتمی در انتخابات بنا به گفته خود دوستان، شکست محمود احمدی نژاد است و خود دوستان هم اذعان دارند که شاید خاتمی هیچ کاری نتواند انجام دهد، اما لااقل «وضع موجود» را حفظ خواهد کرد. من نمی‌دانم دوستان خود متوجه قوت این استدلال هستند؟!
5- در این باب سخن‌ها می‌توان گفت، غم «مکان چاپ»، «وضعیت اصلاح‌طلبان» و «کمبود وقت» اگر بگذارد، اما اکنون و در پایان این سخن – که البته ابتر ماند – تنها نکته‌ای به ذهنم می‌رسد که بایدش گفت. می‌دانم که از نظر دوستان انتقادات من هیچ کدام «سازنده» نبوده‌اند، اما باور کنید همه آنها از دل برخاسته بودند، پس امیدوارم که لاجرم بر دل بنشینند.

۲۰۰۸/۷/۲۴

شبانه


سالروز درگذشت احمد شاملو...

- بی آرزو چه می کنی ای دوست؟
- به ملال،
در خود به ملال
با یکی مرده سخن می گویم.
شب، خامش استاده هوا
وز آخرین هیاهوی پرنده گان کوچ
اشک بی بهانه ام آیا
تلخه ی این تالاب نیست؟
- از این گونه
بی اشک
به چه می گریی؟
- مگر آن زمستان خاموش خشک
در من است.
به هر اندازه که بیگانه وار
به شانه برت سر نهم
سنگ باری آشناست
سنگ باری آشناست غم.


۲۰۰۸/۷/۱۸

آخه پسر هیچ کاری نمی شه کرد

روانش شاد هوشنگ گلشیری - او هم سازش کار بود بی انصاف - که در آن روزها که نگران جان فرج بودیم اشک در چشم، دستی به کله اش می کشید و می گفت آخه پسر هیچکاری نمی شه کرد.
مسعود بهنود - پس از 11 سپتامبر - چاپ اول، 1382 - نشر علم - ص 477

۲۰۰۸/۷/۱۵

در باب حادثه زنجان و واکنش گیلان بهتر




پیش نوشت: در شماره 166 هفته نامه «گیلان بهتر» مطلبی منتشر نمودیم درباره اتفاقات رخ داده در دانشگاه زنجان و بیانیه احزاب گیلانی را در همین باب انعکاس دادیم. ضمن آن که من هم با نوشتن مقاله ای خواستار استعفای وزیر علوم شدم. در پی این مساله یکی از دوستان به نام آقای «قاسم زاده» که خود را از نیروهای ملی - مذهبی نیز می داند، با نوشتن مقاله ای متعرض مطالب ما شد.
گرچه به دلیل پاره ای ملاحظات مقاله ایشان و پاسخ بنده مجال چاپ در هفته نامه را نیافت، اما هر دو مطلب را در وبلاگ انعکاس می دهم تا شاهدی باشد بر مواضع بعضی از آقایان.پیشاپیش از طولانی بودن این پست عذرخواهی می کنم.

>>> بازتاب : جوابیه ای به یک مقاله - سهیل سجودی

درنقد سلوک رفتاری اصلاح طلبان و گیلان بهتر پیرامون پدیده ی زنجان
تعارض شعار ذهنی و شعائر عینی
عزیز قاسم زاده لیاسی
این نوشتار تنها نیم نگاهی است به آنچه باورها و شعارهای اصلاح طلبان خوانده می شود و پاره ای رفتارها که دوست می دارد نشانگر آن باشد تا پایبندی غایی و نهایی اصلاح طلبان را بدانها با چالش مواجه سازد.حادثه ی زنجان برطبق تصاویری که بر سایتها قرارگرفت و آنچه که در بلوتوث( (Bluetooth موبایل ها در تردد بود نه تنها به مفهوم حقوقی کلمه واجد و حاوی جرمی نبود، بلکه به مفهوم فقهی نیز تعرضی به حریم شرع و عبور از آن محسوب نمی شود. امادستاویز مناسبی بود برای اصلاح طلبان که متوسل به حربه ای شوند که بارها در مصاحبه ها و مقالات و سخنرانی های مختلف به نقدآن نشسته اند و پرداخته اند. اما امروزفرصت مناسبی بود برای از یاد بردن آن باورها چه که قصد و عزم افشای ریاکاری اخلاقی جبهه ی رقیب را در پیش می گرفتند.
توگویی ریای مدنی برای برانداختن ریای بدوی یک فضیلت است و نه رذیلت نو پدید آمده. چندی پیش سندی منتشر گشت که نشان می داد مرحوم بهشتی در همان آشوب های انقلابی و اتهام جاسوسی عباس امیرانتظام به خاطر مذاکرات پنهانی با امریکائیان، دست به عملی مشابه زده بود و وقتی که از زنده یاد بازرگان می پرسندکه چرا برای رفع اتهام از دولت خویش آن را برآفتاب نمی افکنی؟گفته بودکه اولاًمن معتقدم نیستم که بهشتی مرتکب عمل خلافی گشته است و ثانیاً برای رسیدن به هدف دست به هر عمل غیر اخلاقی نخواهم زد. ( نقل به مضمون) اینک کسانی که در مقالات متعدد از آزادی، حقوق بشر، فردیت، حوزه خصوصی، تفکیک جایگاه متهم و مجرم و یکی نداستن آن دومفهوم و اثبات جرائم دردادگاه صالحه با حضور وکیل و هیأت منصفه و ارائه ادله های متقن سخن رانده اند، از تجاوز استادی به شاگرد خود سخن می گویند و برای اینکه صاحب این قلم به همسویی و همراهی با جفاکاران و خطاکاران متهم نشود، لازم می بیند تأکید کند این نوشتار تنها قصد یادآوری مفاهیمی را دارد که به تعبیر تقی رحمانی بسیاری ازآنها درادبیات سیاسی ما مد می شوند و روزگاری هم ممکن است از بازار رونق بیفتند. متأسفانه هفته نامه ی گیلان بهتر در شماره 166 خود (یکشنبه 9 تیر) به این حادثه نگاهی غیر حقوقی و سیاسی انداخته است. شگفت اینکه حتی فقهای سنتی ما هم برای اثبات تجاوز بسیار روا مدارانه ترعمل کرده اند و آن را منوط به شهادت دو انسان بالغ و عاقل دانسته اند و از نظر حقوقی هم تصاویر دریافتی چیزی را به عنوان جرم به اثبات نمی رساند مگر آنکه از مکنونات قلبی استاد مورد نظر با خبر باشیم و دستگاه درون سنج را این بار به امانت از اصول گرایان ستانده باشیم یا اینکه مدعیات طرف مقابل را نیازمند اثبات به لحاظ حقوقی ننگاریم و صرف بیان ادعا و گزاره ای از سوی او را دلیلی بر گناهکاری استاد مزبور بدانیم و با او و جناح مدافع او به یکبارگی تصفیه حساب کنیم. تاکید می کنم قصد این نوشتار به هیچ وجه مبرا دانستن استاد مورد نظر از مورد اتهام نیست. تنها پایبندی به آیین مدنی و حقوق انسانها ایجاب می کند که به این موضوع با نگاهی نسبی نگریسته شود اما اصلاح طلبان چنان که در اکثر موارد نشان داده اند برای رسیدن به هدف مانند گروه مقابل عمل می کنند و در انتظار اثبات مفاهیمی بر نمی آیند که فقدان آن را ضعف ساخت سیاسی در تعاملات گوناگون می خوانند و می نامند. به عنوان نمونه گیلان بهتر در صفحه ی نخست خود حاشیه ای بر اطلاعیه گروههای اصلاح طلب گیلان زده و نوشته « در روزهای اخیر خبر تجاوز معاون دانشجویی فرهنگی دانشگاه زنجان به یک دانشجو و ...» یا در اطلاعیه ی گروههای اطلاح طلب گیلان آمده است که « خبر تعرض معاون فرهنگی – دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو خبر از حال زار و نزار دانشگاه ها می دهد» و سر دبیر محترم این نشریه که خود را لیبرال می خواند و گهگاه در مقام نظریه پرداز به دفاع از مبانی این مکتب در مقام مصاحبه شونده با پاره ای از اهالی اینترنتی می نشیند، با از یاد بردن همه ی آموزه های این مکتب از وزیر علوم می پرسد : « چگونه می توان تعرض معاون دانشجویی فرهنگی دانشگاه زنجان را انکار کرد؟» دوست ارجمند و گرامی سهیل سجودی نیز در مقاله ای تحت عنوان« دانشگاه عزادار است» چنین قلم آرایی کرده است: « دانشگاههایی که در اردیبهشت 58 با انقلاب فرهنگی تعطیل گشت تا اسلامی شود امروز پس از 28 سال به جایی تبدیل گشته که معاونت دانشجویی و فرهنگی به خود حق تعرض به یک دانشجوی دختر را می دهد» و شگفتا که تیتر دیگر صفحه ی یک این هفته نامه متعرض برخورد سیاسی با انجمن صنفی روزنامه نگاران است که سخنی است به حق و شایسته اما به این سئوال پاسخ نداده اند که اگر به این پروژه تا آخر اعتراض دارند و تمایل دارند برخوردهای سیاسی را به برخوردهای حقوقی نقل مکان دهند، بر اساس کدام ادله ی حقوقی و عرفی و فقهی پیش از تشکیل دادگاه خود را نیازمند گواه و شاهد و حجت محکمی نمی بینند و متهم را به آستانه ی جرم و محکومیت می کشانند و می نشانند؟ اگر از حقوق انسان فارغ از جنسیت آنها دفاع می کنیم. اگراز روابط انسانی آزاد بین همه فارغ از جنسیت دفاع می کنیم چگونه می توانیم با این حربه ها به آن اهداف نائل آییم وتنها از برخوردهای سیاسی با خود خاطری تکیده و رنجور داشته باشیم؟سوسن شریعتی اخیراً درگفتگویی با برادرخود احسان دربیان تفاوت زمانه ی اکنون و دیروز آورده که « تا دیروز می شنیدی که مثلاً اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بستیزامروزعکس آن مطرح است: اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز» برهمین اصل است آنان که خلاف جریان سیاسی – اجتماعی شناگری می کنند مهجورند و غریب. هنوزاستدلال ها و فریادهای چنگیز پهلوان که راهی نو را درراه نودرپیش گرفت و تفسیری دیگر از غلامحسین کرباسچی ارائه داد و درمیان سیل حمایت ها از او نقد او را در پیش گرفت و در آن غبارها حقیقت سخنان او گم گشت را از یاد نبرده ایم.
و اینک داستان عباس پالیزدارهم نمونه ی دیگری است که نمی توان برافشاگری های او وقعی نهاد.چرا که بارگناه و اتهام را بردوش کسانی نهاده که روزی منتقدشان بودیم و اینک حامی بی چون و چرایشان گشته ایم. سعید حجاریان اخیراً سخن از حمایت پاره ای از اصلاح طلبان ازکاندیداتوری ناطق نوری راند. آیا بایدهمه ی تحلیل هایی که پس از دوم خرداد رفت را به ضرورت از یاد ببریم که موسم آن رسیده است؟ گویی که نزاع دموکراسی –آمریت به همین زودی به فرجام انجامید و اینک اتوریته های آمریت می توانند ارمغانی نو در انبان سیاسی خویش داشته باشند و اصلاح طلبان مفتخر باشندکه اثبات کنند که اصلاح طلب واقعی کسی است که بتواند راهی را در پیش گیرد که اعتماد و ائتلاف جبهه ی ضد دموکراسی و طرفدار آمریت را به دست آورد. باری از حاملانی از این دست بعید نیست که روزی از استراتژی آرامش فعال دفاع کنند و روزی دیگر از مقاومت فعال و روز سوم از همان آرامش به تنهایی به دفاع برخیزند که می گفتند اصلاً آن فعالش بار خشونت دارد. اینک باید درکنار فقدان تئوری که جبهه ی اصلاح طلبان از آن رنج می برد و نیز عدم صداقت سیاسی بسیاری از آنها دستاویز قرار دادن ارزشهای اخلاقی در جهت رسیدن به مقصود سیاسی را هم به آن اضافه کنیم حادثه زنجان را اگر هم می بایست دستاویزی برای خود قرار می دادند حق آن بود که به گونه ای باشد که با آن شعارها در تعارض نیفتد اگر قرآن را دام تزویر کردن لطمه به ایمان را در پی خواهد داشت، آزادی و حقوق بشر و لیبرالیسم و دموکراسی نیز اگر صورتی تزویروار به خود گیرد فرجامش مدنیتی بدوی خواهد بود. باید بهای عقاید و احساسات خود را بپردازیم حتی اگر به ضرر منافع سیاسی ما تمام شود. اگر قصد آن داریم که در این سرزمین نهال مفاهیمی را بکاریم که چنان که پیشتر به گفته آمد به قول تقی رحمانی تنها برای مد آرایی نباشد.



در حاشیه اتفاقات دانشگاه زنجان و خادمان بی مزد و منت اقتدارگرایان
من اگر نیکم، اگر بد، تو برو خود را باش...
آرش بهمنی
1- آن چه که در دانشگاه زنجان اتفاق افتاد – و ترکش های آن واقعه هنوز در محیط های دانشگاهی ما وجود دارد – حرف و حدیث های فراوانی را در میان آنان که نگاهی و علاقه ای به سیاست دارند، در کشور به راه انداخت. موج قضاوت ها و اظهارنظرها از هر سو آغاز گشت و هرکسی از ظن خود تحلیلی نگاشت و اثری برجای نهاد تا معیاری باشد برای آیندگان و آنان که ما را به قضاوت خواهند نشست.
نگارنده این متن نه قصد دفاع از بیانیه احزاب و گروه های اصلاح طلب گیلانی دارد – که گرچه عمل این احزاب درمحکوم کردن چنین واقعه ای را به فال نیک گرفته و آن را از نقاط روشن کارنامه این احزاب در دفاع از حقوق بشر می داند، اما سخنگوی این احزاب نیست و مواضع و نوشته هایش به خوبی نشان دهنده مرزبندی مشخص و واضح وی با این گروه هاست – و نه بر آن است تا به دفاع از دوست عزیز، سهیل سجودی بنشیند. انگیزه نوشتار این متن، تنها و تنها ادعاهای دوست عزیز ما جناب آقای قاسم زاده است. گرچه برای بنده جای تعجب است که چگونه ایشان چنین متنی را برای هفته نامه «گیلان بهتر» فرستاده اند؛ هفته نامه ای که بنا به ادعای ایشان، دارای دست اندرکارانی است که نه چیزی از حقوق فردی و حوزه خصوصی و آزادی ها و.... می دانند – و لابد هم همین عدم درک چنین مسایلی از جانب ما دلیل سر سنگینی ایشان با ما بوده است – و نه اندکی تعلق خاطر به جنبش اصلاحی دارند. به بیان خود ایشان، دست اندرکاران «گیلان بهتر» در راه ایجاد و احداث و استحکام «ریای مدنی» هستند که البته چندین درجه بدتر از «ریای بدوی» است.
به طور حتم انتظار از ایشان این است که اکنون هفته نامه ما دارای چنین نقایص و مشکلاتی است، در آن جا که با قلم نقش می زنند و نزد آنان که با مصدق پالوده می خورند، شکایت می بردند. آنان که ادعایشان گوش فلک را پر کرده است. گویا در مکتب این دوستان آنان که بی مزد و منت خدمت می کنند همواره متهم اند و آنان که به ازای مخدومی، عنایت های ویژه و امتیازهای خاص می گیرند، همواره بری و مبری از خطا هستند. ایشان که این گونه به ما می تازند، چرا عرض و شکایت خود را نزد روزنامه امروز گیلان نمی برند که در پی ساختن جامعه مدنی در گیلان هستند؟ اکنون که ما نیز دست به بداخلاقی – و یا شاید هم بی اخلاقی و بی تقوایی سیاسی متهم شده ایم، چگونه انتظار دارند ما دست به انتشار نقد ایشان بزنیم؟ در واقع این جا به نوعی نقض غرض وجود دارد.
2- نکته جالب توجه دیگر این مساله است که دوستان به جای آن که به تشویق و تحسین و تایید « گیلان بهتر» در انتشار چنین خبری بزنند، یک صدا و هم سو با اقتدارگرایان، در انتقاد از هفته نامه «گیلان بهتر» از یکدیگر سبقت می جویند. آیا جز این است که وظیفه رسانه، انتشار و تحلیل اتفاقاتی است که در جامعه می افتد؟ دوستان در این که «مساله»ای اتفاق افتاده است هم شک دارند؟ آیا نفس وقوع چنین اتفاقی در دانشگاه نباید در مطبوعات انعکاس داشته باشد؟ آیا آقای قاسم زاده و دیگر دوستان که درباره انعکاس چنین اتفاقی نظرات مشابه دارند، انتظار دارند ما نیز هم چون دیگر نشریات، «به فرموده» عمل کنیم؟
3- آقای قاسم زاده، در نقد خویش، ما را متهم کرده اند به سیاسی کاری و این که «حادثه زنجان را نیز دستاویزی» برای خود قرار داده ایم. از جناب قاسم زاده – که گویا ایشان نیز دستگاه درون سنج را از اصول گرایان به عاریت گرفته و به نحو احسن در حال استفاده از آن می باشند – توضیحی نداده اند که این حادثه چه سودی برای ما داشته است؟ و ما برای کدام نفع و استفاده از این واقعه تلخ – و به تعبیر صحیح تر فاجعه – سواستفاده کرده ایم؟
آقای قاسم زاده که عمل ما را به «ریای سیاسی» تعبیر فرموده اند، نام عمل خویش را چه می گذارند؟ آیا جز این است که هم چون کیهان نشینان، در پی آشکارسازی «هویت» و آشکار ساختن «نیمه پنهان» ما بوده اند؟ ایشان که با وجود فیلم و عکس و شهادت حاضران، تلویحا ما را به دروغ گویی و تحریف حادثه محکوم می کنند، آیا دارای تقوای سیاسی اند؟ ما هرگز ادعای خطاناپذیری و معصومیت نداشته و نداریم، در این توهم و گمان نیز نیستیم که هر چه می گوییم و می منتشر می کنیم، عین حقیقت است؛ اما بر این عقیده ایم که دیکته نانوشته واجد هیچ گونه غلطی نیست. آقای قاسم زاده و دوستانشان، در فضای ذهنی خویش زندگی می کنند و گویا به کلی با واقعیت بیگانه اند. ایشان توضیح دهند که تاکنون در کدام کنش و عمل سیاسی شرکت جسته اند و برای پیشبرد مفاهیمی که ما را عدم شناخت و سواستفاده از آن ها محکوم می کنند، تاکنون چه قدمی برداشته اند؟
4- آقای قاسم زاده ناگهان به گونه ای پرده برانداخته اند که تعجب برانگیز است؟ ایا ایشان واقعا اعتقاد دارند که « حتی فقهای سنتی ما هم برای اثبات تجاوز بسیار روا مدارانه ترعمل کرده اند» و « از نظر حقوقی هم تصاویر دریافتی چیزی را به عنوان جرم به اثبات نمی رساند»؟ این سخنان یا ناشی از بی اطلاعی ایشان از علم حقوق وفقه سنتی و نظرات فقهاست یا این که ما نیز باید – هم چون خود ایشان – وی را متهم به ریای سیاسی کنیم که برای رسیدن به مقصود این چنین سخن می گویند. به راستی دلیل هم سخنی و هم آوایی ایشان با اقتدارگرایان چیست؟ آیا حضرت ایشان نمی دانند که حضور زن و مرد نامحرم در اتاق و این که هر دو بدون حجاب بوده اند، از نظر شرعی حرام است؟ آیا ایشان اطلاع ندارند که ماده 41 قانون مجازات اسلامی اشعار می دارد که :« هرکس قصد ارتکاب جرمی کند و شروع به اجرای آن نماید لکن منظور جرم واقع نشود چنانچه اقدامات انجام گرفته جرم باشد محکوم به مجازات همان جرم می شود»؟
ایشان که در نقش وکیل مدافع اقتدارگرایان ظاهر شده اند، خوب است توضیح دهند که یک معاون دانشگاه در حالی که پیراهن بر تن ندارد و فرشی نیز بر زمین پهن کرده است همراه با دختری که مقنعه از سر کشیده است، بعد از ساعات اداری در دانشگاه چه مفهومی دارد؟ اگر بخواهیم از استدلالات ایشان استفاده کنیم، باید احتمال دهیم که معاون مربوطه قصد داشته است که به دانشجوی موردنظر، درس آناتومی دهد. چرا بعد از ورود دانشجویان به صحنه، این شخص آشفته و سراسیمه در پی راه فراری می گشت و حیران شده بود؟ چگونه افرادی که امروزه دردانشگاه ها کوچک ترین صحبت دختران و پسران دانشجو را با هم تحت عنوان رابطه نامشروع محکوم کرده و این افراد را به کمیته انضباطی می کشانند، با چنین وضعی در اتاق حضور داشته اند؟
شاید هم آقای قاسم زاده اعتقاد دارند که دانشجویان باید منتظر می ماندند تا عمل شنیع فوق صورت پذیرد و آن گاه 4 شاهد عادل – و نه 2 شاهد – برای این قضیه دست و پا می کردند؟ آیا خود ایشان به آن چه که بیان می کنند آگاهی و وقوف دارند؟
یا آن که ایشان انتظار داشتند ما در انتظار تشکیل دادگاه های صالحه ای بمانیم که هنوز زخم های یادگاری پرونده هایی چون کوی دانشگاه، قتل های زنجیره ای، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب و .... بر تن دوست داران آزادی و دموکراسی و حقوق بشر خودنمایی می کند؟
5- درباره دیگر ادعاهای آقای قاسم زاده، شاید بد نباشد که راه سکوت را در پیش گیریم و قضاوت در باب آن ها را به خود ایشان و خوانندگان ارجاع دهیم که خود بهترین قضاتند. خط مشی نشریه «گیلان بهتر» در 5 سالی که از عمر آن می گذرد، خود به خوبی نشان دهنده مواضع ماست. این که کسی چشمان خویش را بر حقاق ببندد و براساس مسایل شخصی قضاوت کند، نمی تواند ملاک خوبی برای ما باشد.
گرچه ادعاهای آقای قاسم زاده را می توان پاسخ داد، اما هم از بیم قطورتر شدن پرونده و هم به مصداق این شعر که «چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من»، آن ادعاها را می گذاریم و می گذریم. اما اگر ایشان اصرار به ادامه این مکتوبات دارند، می توان این مساله را ادامه داد تا «سیه روی شود هر که در او غش باشد.»
در پایان تنها با یادآوری شعری از حضرت حافظ، سخن را به پایان می بریم:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تونخواهند نوشت
من اگر نیکم، اگر بد، تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت

۲۰۰۸/۷/۹

خدا کند که نیایی...


گرچه همه دوستت داریم، گرچه دوران خوبی را با تو گذراندیم، گرچه الان می فهمیم که از 76 تا 84 چه داشتیم و قدرش را نداشتیم. اما باور کن که اگر نیایی خیلی بهتر است؛ هم برای خودت و هم برای ما و هم برای ایران. همین الان هم دلمان برایت تنگ شده است، اما امان از این خاطرات تلخ و امان از اشک ها و لبخندهایت که ما را در نیامدن تو مصمم می کند. هر چه قدر هم از تو درخواست یاری کنند،اما نیا. توهنوز هم نمی توانی در مقابل 18 تیر بایستی، هنوز نمی توانی انتخالبات آزاد برگزار کنی، هنوز نمی توانی نهادهای بالادستی ات را به ضرورت اصلاحات واقف سازی، هنوز قدرت نداری که لوایح دوقلو را به سرانجام برسانی، هنوز نمی توانی از مطبوعات محافظت کنی، هنوز نمی توانی از زندان رفتن فعالان سیاسی و فرهنگی و زنان و حقوق بشر جلوگیری کنی،هنوز نمی توانی در مقابل مگسان گرد شیرینی بایستی،هنوز نمی توانی در مقابل زیاده خواهی ها بایستی،اگر زمانی توانستی به ما خبر بده تا باز هم پشتت بایستیم، اما هنوز نمی توانی، نمی توانی، پس نیا... و باور کن این گونه هم تو و هم ما خاطراتی خوش از یکدیگر خواهیم داشت... خدا کند که نیایی...