"من با آقای خاتمی شرط کرده بودم که قبل از انتخابات [ریاستجمهوری سال هشتاد] تفسیر خود را از قانون بیان کن. تفسیری که بعد از انتخاب شدن میخواست در لایحه تبیین اختیارات ریاستجمهوری بیاورد. اصل پنجاه و هفت اصل نظارت رهبری بر قوای سهگانه است. گفتم تفسیرت را از این اصل بگو. آیا این نظارت اطلاعی است یا استصوابی؟ در مورد قوه قضاییه، استصوابی است چون قاضی منصوب رهبری است. در مورد قوه مقننه نیز استصوابی است، چون از طریق شورای نگهبان مصوبات آن را کنترل میکند. اما در مورد قوه مجریه چگونه است؟ در قانون چیزی نیامده. به اقای خاتمی گفتم تو بیا این نظارت را اطلاعی بکن. چون اینها میخواهند کاری بکنند که تو همه کارها را به مجمع ببری و بگویند در اینجا به سیاست کلی نظام میخورد و در اینجا نمیخورد. به آقای خاتمی گفتم بیا نظرت را بگو. گفت: آقا، الان خطرناک است و در موقعیت انتخابات مشکل ایجاد میکند و صلاحیت مرا رد میکنند".
سعیدحجاریان
الف. سیدمحمد خاتمی، مدتهاست که تبدیل به موضوعی شده است برای "ننوشتن". واکنشها در برابر وی غالبن به "مردهباد/ زندهباد"های فیسبوکی محدود شده و دو طرف بحث از خدمت/خیانت وی سخن میگویند. از طرفی بحث درباره خاتمی - یا به بیان درستتر درباره عملکرد وی - در یک یا چند یادداشت محدود وبلاگی، بلاشک امکانپذیر نخواهد بود. شاید به همین دلیل لازم باشد که عملکرد خاتمی و رابطه او با برخی موارد جزییتر را برشمرده و با ایجاد تصاویر کوچکتر از وی، پرتره کلی او را ایجاد کنیم.
تلاشی که میتواند ناموفق هم باشد، اما همین تلاش برای شناخت خاتمی، به نظرم میتواند کمکی باشد از سویی برای شناخت درستتر یکی از برهههای مهم تاریخ سیاسی ایران - دوره اصلاحات - از سویی و چه بسا بتواند نوع سیاستورزی و سوگیری ما نسبت به برخی موارد مهم را تصحیح کند.
ب. برای بحث درباره خاتمی و سیاست، نکته اول آن است که خود را از کلیشههای جاری رها سازیم: سیدمحمد خاتمی، یک سیاستمدار است. ممکن است برخی شیفته شخصیت فرهنگی و برخی شیفته شخصیت فردی و ... وی باشند، شاید برخی حضور وی در سیاست را از "بد حادثه" بدانند، اما واقعیت آن است که سیدمحمد خاتمی، سی و دو سال است که در مقام یک سیاستمدادر در ایران حضور دارد، پس تمامی رفتارها و اعمال وی، از همین دریچه نگریسته خواهد شد.
پ. اما برای قضاوت درباره خاتمی، باید توجه کنیم که نیاز است دربارهی "خاتمی، آنگونه که هست" سخن بگوییم و نه "خاتمی، آنگونه که مایلیم باشد". در واقع تحلیل ما باید براساس "خاتمی ِ واقعن موجود" باشد.
مشخصات این سیدمحمد خاتمی چیست؟ او "فرزند فاضل امام" است که سالها وزیر ارشاد بوده، در تعلق خاطرش به جمهوریاسلامی نمیتوان شکی کرد، حداقل در ظاهر و براساس سخنانش - نحن نحکم بالظاهر - با سکولاریسم نیز، مخالفت جدی دارد و لیبرالیسم و دموکراسی لیبرال را نفی میکند. او حتا تغییر قانون اساسی را نیز نفی کرده است. تلاشاش برای اصلاح جمهوریاسلامی است و این زیربنای تمام عقاید وی است: خاتمی با روشها مشکل دارد، اما هرگز در پی زدن ریشه نیست.
سیدمحمد خاتمی اما برای برخی، نماد تمام آرزوهایی است که در عرصه سیاست به آن دست نیافتهاند: آنان خاتمی را به عنوان رهبر اپوزیسیون میشناسند که قرار است پرچم ساختارشکنی در دست بگیرد و با سخن گفتن از سکولاریسم، تیشه به ریشه جمهوریاسلامی بزند.
حجم زیادی از انتقاداتی که به سیدمحمد خاتمی وارد میشود، از منظر دوم است: آنان که انتظاراتی فراتر از ظرفیت خاتمی از وی دارند، انباشته شدن این مطالبات و تکرار مدام آنها، که گاهی نیز با سکوت حامیان خاتمی مواجه میشود، سر بزنگاه موضعگیری خاتمی باعث آن میشود که موجی از مردهبادها، به سوی وی سرازیر شود.
ت. اما نتیجه ارزیابی سیدمحمد خاتمی، در کانتکستی که خود مطرح میکند، چگونه خواهد بود و ما را به چه نتیجهای رهنمون میسازد؟ آیا او در تحقق شعارهایی که خود بر آنها تاکید میکرد، موفق بوده است؟
برای این منظور، باید نگاهی به شعارهای خاتمی داشت. مهمترین و گل سرسبد وعده خاتمی در سال هفتاد و شش، چیزی نبود جز "رعایت قانون" و بازگشت به "قانون اساسی".
معنای ضمنی شعارهایی چون "بازگشت به قانون اساسی" با "بازگشت به آرمانهای اول انقلاب" - بدون قضاوت درباره حسن و قبح آنها - این است که حکومت فعلی، از آنها دور و در مسیرش، انحراف ایجاد شده است و اکنون لازم است که فرد یا گروهی، برای "اصلاح" این مسیر تلاش کنند.
در این میان بلاشک، نمیتوان از نقش رهبر جمهوریاسلامی در کشیده شدن حکومت به ورطه فعلی غافل شد: انحرافات، در زمان زمامداری وی ایجاد شده است و بلاشک برای اصلاح آن، نیاز است که وی نیز دست به تغییر در رفتارهای خود بزند. در این حالت، اظهار ارادت بی قید و شرط به چنین شخصی، بلاشک، در تقابل با تلاش برای اصلاح است.
فقط در یک مورد، خاتمی قادر نشد که انتخابات را براساس قانون اساسی جمهوریاسلامی اجرا کند: شورای نگهبان در زمان انتخابات مجلس هفتم، دست به تشکیل هیاتهای نظارت استانی از چند ماه قبل از انتخابات زد و برخلاف نص صریح قانون، دست به ردصلاحیت کاندیداها زد. رهبر جمهوریاسلامی، برخلاف نص صریح قانون، اعلام کرد که شورای نگهبان باید "صلاحیت" کاندیداها را احراز کند و نه "عدم صلاحیت" آنها را. این سخنان، در مخالفت با نص صریح قانون اساسی است که اصل را بر "برائت" میداند. خاتمی اما قادر نبود که به عنوان "مجری قانون اساسی" که برای "حفظ و پاسداری" از آن "سوگند" خورده بود، در مقابل این انحراف ایسنتادگی کند.
همانگونه که او پیش از این نیز قادر نبود در مقابل بازداشتهای غیرقانونی، توقیف غیرقانونی مطبوعات، رفتار غیرقانونی با زندانیان و... ایستادگی کند. همانگونه که وی قادر نبود در مقابل کودتای رسمی سپاه پاسداران در جریان ماجرای فرودگاه امام خمینی نیز تنها سکوت اختیار کرد.
ث. نگارنده اعتقادی به این ندارد که خاتمی در مقابل این رفتارهای سیاسی باید دست به انتحار میزد. سازش در سیاست را نیز، امری مذموم نمیپندارد. اما "سازش" در سیاست، در کنار "ستیز" معنا پیدا خواهد کرد. سازش زمانی معنا پیدا میکند که دو طرف، با مشخص کردن خطوط قرمز خود،بر سر منافع مشترک چانهزنی کنند و راهحلی مشترک برای تامین منافع بیابند.
مفهوم "خط قرمز" در اینجا نقشی محوری ایفا میکند: سیاستمدار لازم است که - به قول رهبر جمهوری اسلامی - نقطهای را به عنوان "حد یقف" مشخص کند. نمونه بارز این شکل از سیاستورزی در جمهوریاسلامی، بلاشک آیتالله خمینی است: خط قرمز وی، حفظ و بقای جمهوریاسلامی به هر شکل بود. برای این مساله، وی حاضر شد ایتالله منتظری را قربانی کند، جنگ را که سالها به عنوان مسالهای حیثیتی مطرح بود خاتمه دهد، در مقابل بسیاری از روحانیون سنتیتر بایستد، حج را متوقف کند و ...
مشکل بزرگ سیدمحمد خاتمی آن است که وی در مقام "رییس جمهوری" هیچ خط قرمزی برای خود مشخص نکرد و با هر فشاری و به هر بهانهای، عقبنشینی کرد. عقبنشینیهای مکرر وی اما، هرگز سود عملی نداشت و هر بار اصلاحات را چند گام به پس برد.
ج. اما با وجود همه این حرفها، سیدمحمد خاتمی را در سیاست چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا او منشا خدمت به مردم بوده یا به آنان که دل در گروی او بسته بودند، خیانت کرده است؟ با وجود تلاش برای پرهیز از پاسخگوییهای کلی، مایلام که "نتیجه" کار او را در سیاست، "ناموفق" ارزیابی کنم. این به معنای انکار تلاش وی برای بهبود اوضاع نیست، بلکه بدین معناست که تاکتیک در پیش گرفته از سوی وی، به هر دلیل، کارآیی لازم را برای پیشبرد اهدافش نداشته است.