Wednesday، February 10

بيانيه سازمان دانش آموختگان ايران در خصوص 22 بهمن

از جمهوری اسلامی تنها نامی باقی مانده

بهمن ماه 1357 بي شک يکي از نقاط عطف و سرنوشت ساز تاريخ دموکراسي و آزادي خواهي ايرانيان است، راهي پر فراز و نشيب که توام با کاميابي و ناکامي هاي فراوان همچنان ادامه داشته و تا سر منزل مقصود گويي همچنان مسيري سخت و پر مخاطره در پيش است.
مطالبه حق تعيين سرنوشت فردي و اجتماعي در کنار آرمان هاي اساسي همچون آزادي و عدالت، موضوعي است که هر ايراني دلبسته به اعتلاء و ترقي ميهن و دردمند کرامت انسان ها را طي بيش از يکصد و پنچاه سال گذشته به خود مشغول داشته است. چه بسيار خون هاي پاک بي گناهان که بر سر اين شعائر ملي به زمين ريخته و چه بيشمار انسان هاي شرافتمند و دليري که سالهايي از عمر گرانقدر خود را در راه اين آرمان ها در گوشه زندان ها و تاريکي سياهچاله هاي استبداد گذرانده اند. بر اين اساس مي توان گفت عمده ترين لحظات همبستگي ايرانيان و تبلور اراده ملي آنها هنگامي بوده است که حرکت جمعي به سوي آرمان هاي ملي فراگيرتر و با شتاب بيشتري توام بوده و وجه مشترک اين مقاطع تاريخي و سرنوشت ساز را مي توان در گسترش اميد به تحقق جامعه اي آزاد که در آن حقوق بشر از حرمت جان و حيات انسان گرفته تا آزادي عقيده و بيان محترم و تضمين شده باشد، در ميان عموم شهروندان دانست.
با اين وجود بايد پذيرفت که کاميابي ما ايرانيان از دموکراسي و آزادي و عدالت نسبت مطلوبي با هزينه هاي عظيم و خسارات غيرقابل جبراني که در راه مبارزه با اصحاب استبداد بر پيکر اين ملت وارد آمده، ندارد. واقعيتي تلخ در پيش روي ماست؛ ملتي که در فاصله کمتر از يک قرن چندين جنبش سياسي – اجتماعي و دو انقلاب بزرگ را از سر گذرانده و حتي لختي از مبارزه براي آزادي و استقلال آسوده نبوده و سي سال پيش يکي از بزرگترين و مردمي ترين انقلاب هاي تاريخ بشريت را سامان داده و به پيروزي رسانده اکنون در وضعيتي به سر مي برد که مطالبه حق تعيين سرنوشت و مردمسالاري به مهمترين بخش زندگي روزمره بخش های عظيمي از شهروندان آن بدل شده و بيش از هشت ماه شعار پر معناي «راي من کجاست؟» محور اساسي «جنبش سبز» اش شده است.
ملت ايران امروز علاوه بر اينکه عزادار و نگران فرزندان غيوري است که طي ماه هاي اخير بر سر اين مطالبه حق، جان باخته و يا به کنج زندان و حبس درافتاده اند، داغدار انقلاب خود نيز هست. مردمان اين خطه مهين که بنيانگذارن انقلاب اسلامي 57 آنان را صاحبان اصلي انقلاب و ولی نعمتان خود مي دانستند، امروز با خود مي انديشند که آيا چنين شرايطي همه سهم آنان از عدالت و آزادي است؟ چگونه مي توان سرود شادماني و جشن بازگويي خاطرات شيرين به راه انداخت وقتي که تکيه زنندگان به اريکه قدرت معماران و شخصيت هاي اصلي انقلاب را به چوب فتنه گري و خيانت مي رانند و طي محاکمات نمايشي و فرمايشي که آبرو از قضاي ايراني و اسلامي برد حکم حبس به دست آنها مي دهند. چگونه می توان انقلاب را پیروز دانست وقتی جواناني که حاصل سالهاي پس از این خیزش ملی بوده اند اینک به اتهام مطالبه آزادی و حق در کف خیابانها جان می دهند و یا مظلومانه در بازداشتگاه های مخوفی چون کهریزک و ... بر اثر شدت شکنجه به شهادت می رسند.
با این همه ثابت شده است که تاریکترین نقطه شب نزدیکترین لحظه به روشنایی است. ملت ایران گرچه در جریان جنبش سبز و اصلاحی خود طی مدت کوتاهی هزینه های بی سابقه و گزافی متحمل شده است اما برکات بی حصر این حرکت را نباید از نظر دور داشت. یک ملت چیزی نیست جز اراده و آرمان مشترک انسانهای یک سرزمین؛ امیدی که امروز در میان شهروندان ایرانی از اقشار و اقلیت های مختلف برای نیل به آینده ای توام با دموکراسی و توسعه پدید آمده به تنهایی دستاوردی است که ایران را به پیش خواهد برد و ای کاش که بر مسند نشستگان و سرمستان از باده قدرت بدون مسئولیت، به جای سرکوب، ارعاب و تهدید که همچون خاک پاشیدن بر چهره آفتاب امری بی حاصل است از مسیر بی بازگشتی که در پیش گرفته اند منصرف شده و با درک این فرصت تاریخی اسباب اقتدار و تامین منافع ملی کشور را از طریق همراهی با رودهای خروشان و زلال این حرکت سبز و مسالمت آمیز فراهم می آوردند.
به باور ما، بحران سیاسی امروز ایران اساسا ناشی از سرپیچی حاکمان از اراده ملت، ستیز و بی اعتنایی به شعارهای انقلاب از جمله آزادی و استقلال و نهایتاً انحراف «جمهوری اسلامی» است. نظام جمهوری اسلامی به عنوان حاصل انقلاب 57، طی سی سال گذشته در مقاطع مختلف دچار تغییر مفهومی شده و از معنای مدنظر توده های انقلابی فاصله گرفته است. آنچه باور و وجدان عمومی در مقطع انقلاب از جمهوری اسلامی درک می کرد، حکومتی بود که حداکثر آزادی ها به ویژه در حوزه سیاسی و عقیدتی را فراهم آورد و اندیشه را از تیغ سانسور برهاند، حکومتی که تبعیض در هر شکلی را میان شهروندان ایرانی الغاء کند و بساط حاکمیت یک گروه، صنف و یا طبقه خاص را بر سرنوشت جامعه برچیند، نظامی که اقتدار ملی را در عرصه بین المللی تامین کند و از قید وابستگی به درآمده باشد و حکومتی که در عین حال ارزش های اسلامی و اخلاقی را به مثابه فرهنگ ملی ایرانیان پاس دارد و عدالت را به عنوان عمده ترین هدف اجتماعی ادیان در جامعه بسط و گسترش دهد تا دیگر دادی از مظلوم بر نیاید مگر آنکه این حکومت نوین به اندک زمانی آن را بستاند.
با این همه انحراف از این باور و خواست مشترک، از «جمهوری اسلامی» تنها نامی را برجای گذاشته است. طی این سالها تنگ نظران و قدرت طلبان روز به روز در این دستاورد ملی نفوذ کرده و آن را به ابزاری در مسیر امیال و اهداف خود که هیچ همخوانی با اراده ملت ندارد بدل کرده اند، از مفهوم حقیقی جمهوری اسلامی عدول کرده حال آنکه آن را مقدس می نامند. درحالی که بازخوانی تاریخ سی ساله اخیر حکایت از تعابیر مختلف رهبران آن از اشکال متفاوت شکل دهی به جمهوری اسلامی حکایت دارد، عده ای مدل و چارچوب مطلوب خود که البته با معنای واقعی جمهوری اسلامی در تضاد آشکار است را همچون آیات کتب مقدس تلقی کرده و نظام برآمده از یک انقلاب عظیم انسانی را به یک شیوه حکمرانی و یا یک اصل از اصول متعدد آن تقلیل می دهند.
بر این اساس مردم ایران در 22 بهمن 88 و همزمان با اوج گیری جنبش اصلاحی خود به مسالمت آمیزترین شکل ممکن می خواهند که با حضور خود در خیابانها و راهپیمایی ویژه این روز تعبیر و تفسیر خود را از جمهوری اسلامی یکبار دیگر در گوش جهانیان و در مقابل چشمان آنها فریاد کنند و چه فرصتی بهتر از این که مستبدان و عاملان انحراف انقلاب و جمهوری اسلامی نیز این صدا را شنیده و از ستم و بیدادگری در حق این ملت آزاده دست بشویند.
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) با گرامیداشت سالگرد پیروزی انقلاب، تاکید می کند که قرار گفتن کشور در راه روشن آرامش و توسعه تنها از طریق گردن نهادن حاکمان به اراده جمعی ملت و بازگشت به شعارهای اساسی انقلاب یعنی آزادی و استقلال و عدالت امکان پذیر است و در شرایط کنونی «آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی»، رفع موانع فعالیت احزاب سیاسی و جبران خسارات وارده به کلیه آسیب دیدگان از نقض حقوق بشر و قانون اساسی و توقف روند سرکوب معترضان و عمل به قانون اساسی پیش شرط هرگونه راهکار موثری برای برون رفت از بحران سیاسی فعلی است.
ما همچنین نسبت به دور جدید بازداشت فعالان سیاسی و روزنامه نگاران در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب خصوصا آقای علی ملیحی عضو هیات رییسه شورای سیاستگذاری سازمان ادوار تحکیم وحدت ابراز تاسف می کنیم و ضمن اعتراض به این شیوه های غیرقانونی خواستار پایان دادن به «بازداشتهای مناسبتی» هستیم.
سازمان ادوار تحکیم وحدت ضمن دعوت از کلیه شهروندان و صاحبان آرای مختلف به حضور در راهپیمایی 22 بهمن حاکمیت را به انجام وظایف قانونی خود در تامین امنیت همه اقشار در این تجمع مسالمت آمیز فرا می خواند و نسبت به وقوع هرگونه اعمال خشونت علیه هواداران جنبش سبز اصلاحی هشدار می دهد.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
بیستم بهمن ماه یکهزارو سیصدو هشتاد و هشت

Tuesday، February 9

دور جدید محدودیت ها و معرفی فیلترشکن

1- ترس از حضور مردم در 22بهمن، گویا نیروهای امنیتی را در سرار شور به وحشت انداخته است و در این راستا سعی دارند به هر شکل ممکن و از هر راهی، هر نوع روزنه ای را که وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی دادن را بر خود می بیند، مسدود کنند. وبلاگ دوستان عزیزم سهیل سجودی و فرشته رضایی فیلتر شده است، به کدام گناه مشخص نیست.
از طرف دیگر چندی پیش سایت بلاگفا - که عادت به برخوردهای فراقانونی و غیرقانونی دارد وچندی پیش وبلاگ مرا هم مسدود کرده بود - در حرکتی عجیب و نوآوری جدید، وبلاگ علی انجم روز را به شکلی عجیب بلوکه کرده. یعنی وی امکان دسترسی به صفحه مدیریت وبلاگ خود را ندارد. پیش از این هم بلاگفا در حرکتی جالب، لینک های علی و سهیل را حذف کرده بود.یا للعجب!

2- با توجه به فیلترینگ شدید اینترنت و سانسور گسترده، احتمالا در حال حاضر نیاز به فیلترشکن از نان شب هم بیشتر است. این هم نسخه فارسی نرم افزار فری گیت.

3- "جریده دریده کیهان" در ستون اخبار وِِِِیژه خود، اظهار لطفی هم به ما کرده است که ان شالله بعد از 22بهمن جوابشان را خواهم داد.


4- این هم مقاله ای که چندی پیش نوشتم و در جایی فرصت انتشار پیدا نکرد:

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت


آغاز روزهای سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب سال 57، برای اصلاح طلبان ایرانی هم چون استخوانی لای زخم است. اکنون خود اصلاح طلبان هم تاکید دارند که از میراث 57، چیزی جز نامی برای مردم و حسرتی و آهی برای مویدان این انقلاب، باقی نمانده است. "جمهوریت" عملا تبدیل به نامی تزیینی شده و حتی "شبه دموکراسی هدایت شده" و نیم بند سال های پیشین در پیشگاه بسیج ذبح شده و "اسلامیت" حربه ای است در دست اقتدارگرایان، برای سرکوب تمامی نیروهای منتقد از هر طیف و گروهی. اصلاح طلبان هر چه داد سخن از "مخدوم بودن بی مزد و منت خویش" در انقلاب 57 سر می دهند، گوش شنوایی با آن ها نیست. طیف نظامی – امنیتی سربرآورده بعد از رهبری آیت الله خامنه ای و بالیده در دوران محموداحمدی نژاد، سر آن دارد که تمامی صداهای مخالف را خاموش کنند و طبیعتن اصلاح طلبان نیز در همین رده جای خواهند گرفت. هم آنانی که سال ها پیش ساز "مرگ بر ضد ولایت فقیه"را کوک کردند و با برچسب"اسلام آمریکایی" راه را برای هر گونه برداشت و فهم و قرائت دیگری از اسلام، جز آن چه خود می خواستند، بستند؛ صیاد دیروز تبدیل به صیدامروز شده است. معشوق "نظام" سر عاشق کشی و شهرآشوبی با اصلاح طلبان در پیش گرفته است. طنز تلخ تاریخ آن جاست که چند سال پیش نیز اصلاح طلبان، با حضور در پارلمان، آن هنگام که مواجه با رد شدن صلاحیت خود به دلیل "عدم التزام به اسلام و انقلاب" محکوم شدند، پس از تحصنی بی حاصل، در سالروز ورود آیت الله خمینی به ایران، از حضور در پارلمان استعفا دادند. اتفاقات رخ داده پس از آن، به تعبیر سعید حجاریان، میخی بود بر تابوت اصلاحات.
قصد بر نقد گذشته اصلاح طلبان نیست، گرچه نقد می تواند چراغی برای آینده را روشن کند، اما شاید اکنون زمانه دیگری است: تمامی آنانی که در سال های گذشته و در دوران "عصر طلایی امام" مورد طعن و لعن اصلاح طلبان قرار داشتند، اکنون حامی آن ها هستند: ای عجب این اتفاق در زمانه ای می افتد که سکان کشتی آشوب زده اصلاح طلبی به دست "نخست وزیر امام" است، همو که در دوران صدارتش نیروهای منتقد شاهد سرکوب و زندان و شکنجه و قتل عام بودند. اما سعه صدر "سبز"ها، گرچه فراموش نکرد، اما بخشید فجایعی که مادران بسیاری را عزادار کرد و روزهای بی پایان نسلی را سیاه و سفید ساخت: روشنفکر ودگراندیش و منتقد و دانشجو و روزنامه نگار و چپ و راست و مجاهد و فدایی و توده ای و آذری و کرد و بلوچ و ... :سال های سیاه دهه 60.
جنبش سبز که آغاز شد، نسیم دموکراسی و آزادی بار دیگر بر ایرانیان وزیدن گرفت. ایرانیان پس از چندتجربه ناموفق تلاش برای در بر کشیدن معشوق دیرین، این بار در پی آن هستند که کامی از یار بگیرند. شکی نیست که انتخابات و آن چه در آن رخ داده است، دلیلی بود محکم برای اعتراضات. اما بسیاری موافق اند که فروکاستن خواست ها و مطالبات مردم ، به ابطال انتخابات و برگزاری مجدد انتخابات در همین سیستم، اصولا اکنون محلی از اعراب ندارد. ار قرار است داور و ناظر و سیستم برگزاری یک سان باشد، چه نیازی است به ابطال؟
آن چه اکنون مردم می خواهند – و رهبران اصلاح طلب به اشاره یا صراحت بر آن تاکید داشته اند – حاکمیتی دموکراتیک است که تضمین کننده تمامی حقوق ایرانیان باشد: از هر قوم و نژاد و مذهب و تفکر و ... اما این جا همان پاشنه آشیل اصلاح طلبان است، نقطه ای که درعصر اصلاحات نیز، موجب جوان مرگ شدن اصلاحات شد: اصلاح طلبان می دانند که در چارچوب سیستم فعلی عملا امکان دست یابی به حاکمتی دموکراتیک وجود ندارد: چرا راه دور برویم؟ در چارچوب سیستم فعلی یک بانوی اصلاح طلب یا یک سنی مذهب اصلاح طلب که معتقد به تمامی چارچوب ها و الزامات سیستم جمهوری اسلامی باشد، هرگز امکان دست یابی به پست ریاست جمهوری را ندارد. مثال های این چنینی بسیارند و مجال اندک برای شاهد آوردن.
از سوی دیگر، اکنون آفتاب آمده است دلیل آفتاب: با چشم پوشی از تمامی اتفاقاتی که در دوره ولایت آیت الله خمینی و شانزده سال نخست زعامت آیت الله خامنه ای رخ داده است و به نظر اصلاح طلبان هیچ یک باعث مشروعیت زدایی از جمهوری اسلامی نشده است – سرکوب های دهه 60، قتل عام تابستان 67، قتل های زنجیره ای، به قتل رساندن فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی، تعطیلی فله ای مطبوعات، سرکوب دانشجویان در 18 تیر، حیف میل اموال عمومی، غارت وتخریب محیط زیست، ستم فراوان و بی شمار بر قومیت های ایرانی، ردصلاحیت های مجلس هفتم، تقلب گسترده در انتخابات مجلس هشتم و .... – آن چه پس از انتخابات در برخورد با معترضان رخ داده است، می تواند اصولا بساط هر سیستم سیاسی را برچیند. قتل، تجاوز، شکنجه، تهدید، سرکوب، ضرب و شتم و ... نمونه های کوچکی است از آن چه در این مدت رخ داده است. اگر اصلاح طلبان پای سخن آنانی بنشینند که در این مدت زندان های مخوف جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند، باید چون ابری در بهاران بگریند، زرا بی شک سنگ نیز از آن چه بر بازداشتی ها رفته است، ناله سر خواهد داد.
اگر هم این دوستان فکر می کنند دانشجو و روزنامه نگار و فعال جنبش زنان و بهاییان و سنی ها و کرد و بلوچ و آذری و عرب و ... به دلیل ضدیت با جمهوری اسلامی دست به "داستان سرایی" زده اند، می توانند به دوستان خود مراجعه کنند. آنانی که در دادگاه لب به اعتراف گشودند و از جمع بندی در زندان ورفتار مهربانانه بازجویان خود صحبت کردند. آنانی که برای صحبت سینه ای شرحه شرحه از فراق می خواهند، زیرا می دانند که گوش نامحرم جای پیغام آن ها نیست. طبیعتا سیستمی که برای بقای خود دست به چنین جنایاتی می زند، هرگز نمی تواند منادی دموکراسی و آزادی باشد. اکنون اما چه باید کرد با آنانی که هنوز مشکل را در "مصداق" ولایت فقیه می دانند و نه در "اصل" آن؟ آنانی که هنوز بر این اند اتفاقات رخ داده کار عده ای از نیروهای "خودسر" است، قانون اساسی قابلیت رسیدن به دموکراسی را دارد و ... این افراد را باید غافل نامید و یا بی اطلاع از مفهوم دموکراسی.
بسیاری گفته اند و تاکید کرده اند – وچه به جا و مناسب گفته اند و تاکید کرده اند – که تاکتیک مبارزاتی کروبی و موسوی در تایید اصل جمهوری اسلامی و اشکال گرفتن بر روش ها، تاکتیکی مناسب است برای خلع سلاح کردن مخالفان و جمع کردن یار از میان نیروهای رقیب. اما تاکنون کسی جواب نداده است که اگر این واقعا نظر قلبی موسوی و کروبی باشد که خواهان بازگشت به "عصر طلایی امام" هستند و در صورت در معرض خطر قرار گرفتن "جمهوری اسلامی با نیروهای جناح مقابل متحد" خواهند شد؟ اگر واقعا قرار بر این باشد که سازشی برای جلوگیری از فرئپاشی جمهوری اسلامی رخ دهد، چه باید کرد؟ آیا می توان همه چیز را با عزل احمدی نژاد و محاکمه عوامل دسته چندم سر و سامان داد؟
بسیاری می توانند بگویند که نگارنده در پی تفرقه انداختن در جنبش سبز است یا آن که "الان وقت این حرف ها نیست:. اما هیچ کس هم نمی گوید که چه زمانی باید حرف را زد؟ تجربه تلخ "وحدت کلمه" در هنگامه انقلاب 57 و سکوت در مقابل هر چه رخ می دهد و با "ان شاالله گربه است" چشم پوشیدن از مواضع مختلف، میتواند مصبتی مشابه را برای مان به ارمغان بیاورد.
ترس از موضع گیری شفاف درباره سیستم سیاسی، از ترس موضع گیری وفحاشی جریده دریده کیهان، و یا رانده شدن از سوی عده بسیار بسیار معدودی از جناح مقابل، نمی تواند توجیه مناسبی باشد برای تاکید بر حفظ جمهوری اسلامی. مگر می توان از سویی اعتقاد به دموکراسی داشت و از سویی دیگر چشم بر قتل عام 67 بست؟ مگر می توان تجاوزدر زندان و اعدام های سیاسی و ... را دید و باز هم دم از مشروعیت نظام مستقر زد؟ شکی نیست که برآوردن و بالیدن جمهوری اسلامی به مثابه فرزندی برای رهبران جنبش سبز، شیرین بوده است اما آیا نباید برای اصلاح این فرزند ناخلف فکری اساسی کرد؟
اکنون با رسیدن به ایام پیروزی انقلاب 57، زمان آن است که موضع گیری شفافی درباره جمهوری اسلامی از سوی رهبران جنبش صورت گیرد، آن گونه که مشخص شود چه باید کرد و آنان به دنبال چه هستند: شاید هم بتوان معامله و سازش را به جای دوگانه حاکمیت – رهبران جنبش میان بذنه جنبش – رهبران جنبش انجام داد: آن گونه که "عصر طلایی امام" را به رهران جنبش بسپاریم و آن را ارزانی آنان بدانیم و خود قدم در راه بیی بازگشت دموکراسی بگذاریم.

Saturday، February 6

نامه سرگشاده روزنامه‌نگاران ايرانی به خبرنگاران خارجی دعوت‌شده به ايران

همکاران گرامی، روزنامه نگارانی که برای تهيه عکس وگزارش از سالروز انقلاب پيروزی انقلاب اسلامی در فوريه ۲۰۱۰ به ايران دعوت شده ايد ، با شما سخن می گوئيم.
ما گروهی از روزنامه نگاران ايرانی هستيم که بناچار در غربت بسر می بريم. بسياری ديگر چون ما در سراسر جهان پراکنده اند و ۴۵ نفر از انها در روزهائی که شما بايران می رويد ، د رمخوفترين زندان های دنيا زير شکنجه قرار دارند.

همکاران گرامی ،
گناه همه ما روزنامه نگاران زندانی و تبعيد شده ا ز ايران جز اين نيست که می خواهيم بر اساس بيانيه جهانی حقوق بشر و در متن جريان آزاد خبر، رويدادهای ايران را آزادانه منعکس کنيم.
حکومت ايران بعد از کودتای انتخاباتی تابستان امسال بر شدت سرکوب مطبوعات آزاد افزوده و همراه آن با به کارگيری تازه ترين ترين شيوه های سرکوب کوشيده جنبش صلح آميز ايران را از ميان بر دارد.
دولت غيرقانونی و تقلبی اکنون که بعد از هشت ماه به نتيجه دلخواه نرسيده ، نمايش تازه ای را تدارک ديده است. بر اساس اطلاعات دقيق رسيده از ايران ، دولت برآمده از کودتای انتخاباتی احمدی نژاد، با تمام قوا و استفاده از امکانات وسيع دولتی سرگرم جمع آوری جمعيتی در تهران است.
برنامه دولت اين است که از يک سو مانع رسيدن جمعيت ميليونی طرفدار جنبش سبز به محل برگزاری مراسم و سخنرانی محموداحمدی نژاد درميدان آزادی تهران شود و از سوی ديگر اين ميدان را از تظاهر کنندگان دولتی پر کند.

همکاران گرامی،
دعوت از خبرنگاران خارجی برای پوشش دادن مراسم سالگرد انقلاب در روز ۱۱ فوريه ۲۰۱۰ بخش ديگری از نقشه فريبکارانه دولت غير قانونی محمود احمدی نژاد است. اين دولت که تا کنون بسياری از خبرنگاران رسانه های خارجی را بعنوان جاسوس دستگير و فعاليت بخش عمده رسانه های جهانی را ممنوع کرده است ، اکنون می کوشد با دعوت از خبرنگاران رسانه های جهانی ، می خواهد به نمايش مردمی بودن خود را پوشش جهانی بدهد.
روش حکومت ايران کاناليزه کردن خبرنگاران بسوی تظاهرات دولتی و ممانعت از حضور انها در نقاط ديگر است.

همکاران گرامی،
شما نه تنها بعنوان نمايندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ايرانی خود که در تبعيد يا زندانند به ايران می رويد. دعوت کننده شما دولتی آزادی کش ، ضد مطبوعات آزاد و پايمال کننده بديهی ترين حقوق انسانی است.
شما بر خيابان هائی پا می گذاريد که هنوز از خون بهترين فرزندان ايران رنگين است. همه شماحتما فيلم به قتل رساندن ندا را ديده ايد. اين دختر جوان نماد و نمونه کسانی است که دولت کودتائی انها رادستگير کرده ، مورد تجاوز قرار داده به زيرشکنجه برده و به قتل رسانده است. اين دختر جوان و چند تن مانند وی را در خيابان به دست مزدوران حکومت کشته شدند اما صدها تن در سياه چال ها و زندان ها و يا در جاهائی که معلوم نيست مورد تجاوز قرار داده، شکنجه کرده و به قتل رسانده است.

همکاران گرامی،
ما فهرست روزنامه نگاران زندانی ايران رابر اساس گزارش "سازمان گزارشگران بدون مرز" دراختيار شما می گذاريم و از شما درخواست می کنيم ، انها را بجوئيد و بيابيد. از خودشان و زندانبانان انها بپرسيد:
- اين روزنامه نگاران چرازندانند؟

همکاران گرامی،
از شما عزيزان که به جای ما به ميهن زير سلطه استبداد ما می رويد، می خواهيم در دام نقشه قاتلان آزادی نيافتيد.
شما را باين نکات توجه می دهيم:
- تظاهرات از شب ۱۱ فوريه آغاز می شود. فريادهای اله واکبر که در شهرها طنين خواهدافکند ، صدای اعتراض مردم و مقدمه حضور ميليونی ايرانيان سبز خواهد بود که روز ۱۱ فوريه به دعوت آقايان محمد خاتمی ، مير حسين موسوی و مهدی کروبی به خيابان ها خواهند آمد.
- مسير اصلی راه پيمائی در خيابان انقلاب واز شرق تهران- ميدان امام حسين- تا غرب تهران - ميدان آزادی - است. سپاه پاسداران از هم اکنون تدارک ديده است با بستن خيابانهای منتهی به خيابان انقلاب و سرکوب مردم مانع حضور انها شود. جنبش سبز رابايد در اطراف اين مسير و در سراسر تهران ديد و نه تنها در مسيری که دراختيار تظاهر کنندگان دولتی گذاشته خواهد شد.

همکاران گرامی،
روز ۱۱ فوريه مانند روز های مشابه، دولت کودتايی مسيرها را کنترل خواهد کرد تا مردمی که از مقابل دوربينهای شما می گذرند، بسيجيانی باشند که نمايش مضحکی از يک ملت را برای دوربينهای تلويزيونی به صحنه می برند.
شما صدای اعتراض ملت ايران را واضح تر از هميشه می توانيد بشنويد اگر به پشت ميله ها و فنس ها و حصارها و به مردم واقعی ايران بنگريد.

همکاران گرامی،
ترديد نداريم که دست های خونين کودتاچيان را پس خواهيد زد و دستان مردم رنجديده ايران را خواهيد فشرد. شما به
برايتان سفری تاريخی می رويد . ما با قلب هائی که برای آزادی می طلبد و چشمان خيسی که بدرقه شماست ، همراهتان هستم.
اميد واريم که تيتر اول دنيا در روز فوريه ۲۰۱۰ "پيروزی يک ملت" باشد.

همکاران گرامی
فريب آنان را ناديده بگيريد، ببينيد هر چه ديدنی است، نمايش هايش را رسوا کنيد، خواست واقعی مردم را بشنويد. و در اين سفر تاريخی بازگو کننده و گزارش دهنده مظلوميت مردم ايران باشيد. اين درخواست همکاران زجرديده شماست.

سامناک آقايی - هوشنگ اسدی - نوشابه اميری ـ آسيه امينی ـ فريبا امينی - مسعود بهنود - احمد باطبی - آرش بهمنی - محمد تاج دولتی - بابک داد - شهرام رفيع زاده - بهرام رفيع زاده - سامان رسول پور - حسن سربخشيان - فريدون شيبانی - فرشته قاضی - مسعود قريشی - رضا گنجی - فرهمند عليپور - نيک آهنگ کوثر - سيد ابراهيم نبوی - عليرضا نوری زاده - حنيف مزروعی - مهدی محسنی - مليحه محمدی - جواد منتظری - روزبه ميرابراهيمی - اميد معماريان - سراج الدين ميردامادی
پی نوشت: مضای نامه ادامه دارد. از همه روزنامه نويسان ايرانی دعوت می شود از طريق اين ای ميل نامه راامضا کنند. roozirani@yahoo.com

Tuesday، February 2

استعفای نمایندگان متحصن مجلس ششم

video

Monday، January 25

بیانیه شعبه گیلان سازمان ادوار

در حالی که هفت ماه از جنبش سبز و بی خشونت مردم ایران می گذرد، متاسفانه شاهد آن هستیم که گروه هایی از حاکمیت، به جای آن که در پی یافتن راه حلی مناسب برای پایان دادن به این بحران و گردن نهادن به خواست های به حق مردم ایران باشند، با رفتارهای خود، شعله ورتر شدن آن را باعث می شوند.
در روزهای اخیر و پس از حوادث تلخ روز عاشورا، شاهد بازداشت های متعدد فعالان سیاسی در کل کشور، و به خصوص در گیلان هستیم. بازداشت هایی که اساسا برای بسیاری از آن ها نمی توان محمل و توجیه عرفی و قانونی پیدا کرد. در گیلان بازداشت مازیار شکوری، از اعضای نهضت آزادی ایران و فعالان ستاد شهروند آزاد، آتیه یوسفی، فعال جنبش زنان و عضو سازمان ادوار و میلاد ویسی، از جمله فعالان ستاد موسوی در گیلان، نگرانی فعالان سیاسی را موجب شده است. ادامه بازداشت آقای هادی عابدخدا، با توجه به وضعیت خاص جسمی ایشان، نیز مورد انتقاد بسیاری از محافل و گروه ها قرار گرفته است. از سوی دیگر ادامه بازداشت دانشجویان دانشگاه گیلان و روند محاکمه برخی از بازداشت شدگان روزهای گذشته بدون رعایت تشریفات قانونی لازم،عرصه را بر فعالان سیاسی و مدنی گیلان تنگ کرده است. اتفاقی که در دیگر نقاط و استان های کشور، با شدت و ضعف به وقوع پیوسته است.
از دیگر سو متاسفانه فشار بر اعضای سازمان دانش آموختگان هم چنان ادامه دارد. سیدکوهزاد اسماعیلی، مسوول شعبه گیلان سازمان ادوار، از روز 13 آبان هم چنان در بازداشت به سر می برد. در مرکز نیز هم چنان شاهد تداوم بازداشت احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، سلمان سیما،روزبه کریمی هستیم. در اصفهان نیز، رشید اسماعیلی، از اعضای شورای سیات گذاری سازمان، با توجه به وضعیت ناگوار جسمی که دارد، تحت بازداشت است.
شعبه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)، ضمن محکوم کردن این رفتارها و بازداشت ها، خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی در گیلان و در سراسر میهن است.

سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) – شعبه گیلان
بی ربط: دو مصاحبه روزهای اخرم با داریوش آشوری و مهرداد مشایخی

Friday، January 22

بازداشت میلاد ویسی

دوستانی که میلاد ویسی را می شناسند، احتمالا همه شان از خبر بازداشت وی تعجب کرده اند. فردی که بعید می دانم در این مدت کسی از وی بی ادبی یا حرف بی ادبانه ای درباره هرکسی شنیده باشد. از طرف دیگر خط و ربط سیاسی مشخصی هم داشت که همواره دور از رادیکالیسم سیاسی بود و معتقد به حرکات گام به گام هر چند بسیار کوچک بود.
متاسفانه کاری از دستمان بر نمی آید به جز امید به رهایی هر چه سریع ترش از بند ماموران امنیتی جمهوری اسلامی ...

Tuesday، January 19

نامه برای آزادی مجید توکلی

نامه‌ای نوشته شده برای آزادی مجید توکلی خطاب به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه. نامه از قول دانشگاهی‌هاست و مضمونش هم این است که مجید توکلی در روز دانشجو و در دانشگاه، برای دانشجوها حرف زده و نقد و انتقاد حق دانشجوست و آزادش کنید.
نامه طوری نوشته شده که دانشگاهی‌های مقیم ایران هم بتوانند امضایش کنند. برای همین اگر دانشگاهی هستید (دانشجو، استاد، فارغ‌التحصیل دانشگاه) می‌توانید این نامه را امضا کنید .

Monday، January 18

ایمان بیاورید به پایان فصل سرد

- جنبش سبز مردم ایران، هفت ماهگی خود را پشت سر می گذارد. هفت ماه پر فراز و نشیب که گاه با اشک در چشم و خونی در دل همراه بود و گاه با می در کف و معشوق در بر. گاه خورشید حضورش عالم تاب بود و گاه در کسوف به سر برد؛ اما همواره بود و این "بودن" را به رخ بدخواهان کشید. فحاشی کردند و ایستادیم، چنگ و دندان نشان دادند و ایستادیم، با چوب و چماق به صحنه آمدند و ایستادیم، صفیر گلوله هایشان "ندا"ی "سهراب"ها را خاموش کرد و ایستادیم، جنبش سبز در این شرایط ایستاد و دوام آورد. اکنون اما کم کم به روزهایی نزدیک می شویم که گاه بار دادن این جنبش نزدیک می شود. جنبشی که در قلب و جان و دل مردم جای دارد و با آب دیده و خون پاک ترین فرزندان میهن، جای جای درختانش را آبیاری کرده اند.

سخن امروز اما به نظرم، نباید با رهبران یا هواداران و هواخواهان و دل دادگان این جنبش باشد، هم آنانی که در این هفت ماه به خوبی نشان داده اند سره را از ناسره بازشناخته اند و راه درست را بازیافته اند. روی سخن اکنون، که جنبش به مراحل باروری نزدیک می شود باید خطاب به آنانی باشد که تاکنون در جبهه مخالف، دست رد بر تمامی خواسته های جنبش زده اند و برخوردهایی خشن را با جنبشی در پیش گرفته اند که اساسا جنبشی ضدخشونت است. یعنی همان رویه ای که دو رهبر فعلی جنبش سبز ـ موسوی و کروبی ـ در پیش گرفته اند و باب گفت و گو با طرف مقابل را گشوده و راه را برای مفاهمه ای به نفع دموکراسی خواهان ممکن ساخته اند.

2- در روزهای اخیر اتفاقاتی رخ داده است که باید درس عبرتی باشد برای همه آنانی که در صف مقابل، گوش به فرمان رهبران کودتا، دست به سرکوب جنبش سبز زده اند. مقصر شناختن قاضی مرتضوی در وقایع کهریزک توسط مجلس هشتم ـ که افتخار بسیاری از آنان که بر صندلی هایش می نشینند، وکیل الدوله بودن است به جای وکیل المله بودن - خبر بازجویی عزیزالله رجب زاده از فرماندهان بلندپایه نیروی انتظامی، خبر صدور قرار بازداشت یکی دیگر از فرماندهان رده بالای نیروی انتظامی، استعفای روح الله حسینیان و... همه و همه نشان دهنده آن است که حاکمیت، در پی آن است تا با قربانی کردن عده ای از آنانی که دل در گروی سیستم سیاسی داشتند و به مصداق "المامور، معذور" هر آنچه در توان و چنته داشتند برای اجرای منویات "ملوکانه" انجام دادند، کارها را به سرانجامی برساند. بی شک سرسپردگی این افراد و قراد دادن قانون در در مرتبه ای نازل تر از این دستورات، باعث شد تا فجایعی چون کهریزک، کشتارهای وسیع در خابان ها، شکنجه، تجاوز و.... در زندان ها و خیابان ها شکل بگیرد و جوانان وطن در خون خود بغلتند. اکنون اما به سیاق بسیاری از حکومت های توتالیتری، جمهوری اسلامی نیز درصدد برآمده است تا با قطع شاخ و برگ های این چنینی، خودرا از نو بیاراید. اتفاقی که نه در شوروی ساخته استالین پاسخ داد و نه محمدرضا پهلوی را به سر منزل مقصود رساند. بسیاران از آنان که سال ها بی مزد و منت در خدمت این سیستم ها بودند، در کسری از ثانیه قربانی شدند؛ قربانیانی که نه دنیا را داشتند و نه آخرت را به دست آوردند. مسوولان جمهوری اسلامی، شاید به دلیل مشغله های فراوان برای خاموشی "فتنه سبز"، سی سال پیش و روزهای آخر محمدرضا پهلوی را از یاد برده اند که نه تنها عزل های پی در پی نخست وزیران و نه بازداشت امثال هویدا، حکومت را برای وی حفظ نکرد، بلکه باعث شد تا تتمه اعتبار و آبرویش را نیز از دست بدهد؛ این بادآور تاریخی برای شماها نباید آن چنان دشوار باشد.

3- از زمانی که شمع اصلاحات در این ملک اهورایی روشنایی گرفت، هیچ کس همانند سعید مرتضوی، با تلاش های خویش، سنگ اندازی بر راه اصلاح طلبان و اصلاحات نکرد. مرتضوی همانی است که یلان را گرفت و برد و ببست و شکست، اما چه در انتظارش بود؟ در یک بازه زمانی ده ساله، مرتضوی از عرش به فرش نشسته است و اکنون سرگردان و لرزان، هر روز از آن بیم دارد که چون دیگر "سعید"، ناکام عرصه سیاست، برای کار "واجبی" به حمام برود و خودکشی شود.

شک نیست که در حال حاضر وضعیت رادان و رجب زاده و احمدی مقدم و حسینیان و... بهتر از حال و روز مرتضوی نست. آنان نیز اکنون چون بید بر سر ایمان خوش می لرزند، زیرا از هر طرف که می روند، جز بر وحشت شان افزوده نخواهد شد. آنانی که در جنایت و غارت، هر چه در توان داشتند برای حفظ ام القرای اسلامی به کار بستند، اما شاید نمی دیدند که نقش بر آب می زنند و اکنون حباب آروزهای خود را ترکیده می بینند.

4- اما این مثال چه پندی برای رده های میانی نیروهای حکومتی دارد؟ آنان نباید این نکته را از خاطر ببرند که جنبش سبز شاید فراموش نکند، اما می بخشد. آنان که راه خود را از کودتاچیان جدا کنند و به صفوف فشرده مردم بپیوندند، به طور حتم متضرر نخواهند شد. جمهوری اسلامی و نهادهایی چون سپاه و بسیج در نظر بسیاری، بیش از آنکه قاتق نان باشد، قاتل جان شده اند. دوری گزینی هر چه سریع تر از نهادهای این چنینی، نه تنها باعث می شود که این نیروها نام و یادی خوش از خود به یادگار بگذارند، بلکه می تواند هم صفوف به هم پیوسته مردمی را تقویت کند و هم از سویی شکاف های میان سرکوب گران را بیشتر کند. نباید فراموش کرد که اگر جمهوری اسلامی اکنون امثال مرتضوی را قربانی می کند، دیر نیست زمانی که فصل قربان کردن بسیاری دگر نیز فرا رسد.

جنبش سبز ما که در 22 خرداد نطفه اش بسته شد، اکنون و در هفت ماهگی خویش، سر و دست و پای خود را بازیافته است، به هوشیاری رسیده و می داند چه زمانی از رحم خارج شود و پا بر عرصه وجود بگذارد. و چه تقارنی است نه ماهگی جنبش با پایان فصل سرد و آغاز زندگی دوباره طبیعت. این جنبش پیروز است، به آن بپیوندید و دست از حمایت کودتاچیان بشویید. ایمان بیاورید به پایان فصل سرد

Friday، January 15

نامه نمایندگان مجلس ششم به رهبری

امروز: در مناظره ی جواد اطاعت و زاکانی، که پنج شنبه شب از صدا وسیا پخش شد، زاکانی با قرائت یک جمله از نامه 135 نفر از نمایندگان مجلس ششم به مقام رهبری که در اردیبهشت ماه سال 81 ارسال و انتشار یافت، این نامه را نقطه سیاه و لکه ننگی برای مجلس ششم و اصلاح طلبان قلمداد کرد.
حال که مخالفان اصلاحات پرونده افتخارآفرین مجلس ششم و نامه تاریخی نماینگان اصلاح طلب خطاب به مقام رهبری را گشوده اند، امروز با انتشار کامل این نامه، امکان قضاوت را در این خصوص را برای خوانندگان محترم خود تسهیل می کند.
لازم به ذکر است پس از انتشار این نامه در سال 81، دستور داده شد که متن و حتی خبر آن در هيچ رسانه ای منتشر نشود. با اعلام اين دستور، بسیاری از خبرگزاری ها، متن و خبر انتشار اين نامه را از صفحات خود برداشتند و در روزنامه ها نيز هيچ اشاره ای به اين نامه نشد.

اين نامه که در کمال صراحت و در عین حال رعایت ادب، اشارات مهمی به شرايط دشوار و حساس آنزمان و مسئوليت رهبری در قبال سرنوشت کشور و پیش بینی های دقیقی از آینده جامعه ایران داشت، شنبه 3 خرداد، پس از سه روز تاخير انتشار بيرونی يافت.

متن كامل اين نامه به اين شرح است:

بسمه تعالی


حضرت آیت الله خامنه ای
مقام معظم رهبری،

با عرض سلام و تحیت و آرزوی سلامت و توفیق الهی

نویسندگان این نامه چهره های ناآشنایی نیستند، وجه مشترک همه آنها در این است که در عرصه تلاش برای سرنگونی رژیم شاه و استقرار نظام مردمسالار بر پایه جمهوریت و اسلامیت و یا استمرار و استحکام پایه های آن، پرتلاش بودهاند و در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همگی در گوشه و کنار کشور در حفظ آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی و دستاوردهای گرانقدر خون شهیدان این ملت کوشیده اند و بسیاری از آنان متعلق به خانواده بزرگ شهدا و رزمندگان و جانبازان و آزادگان اند، اینک نگران هستند. نگران همان آرمانها، نگران پایه های مشروعیت نظام یعنی اسلامیت و جمهوریت و افزون بر همه اینها، اخیراً نگران تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور.

آنچه ما را بر آن داشت تا بدین صورت مصدع اوقات شویم حساسیت شرایط، فرصت اندک و بزرگی خطری ست که پیش روی کشور است و با کمال تأسف نجواهای خیرخواهانه و پیشنهادهای آرام و مکتوم ما در سالهای گذشته ره به جایی نبرده است. پس اجازه دهید بر مبنای وظیفه شرعی و قانونی خود و تعهد و مسؤولیتی که در برابر خدا و مردم داریم، آنچه را به خیر و صلاح همه می دانیم با حضرتعالی، که بر اساس قانون اساسی _ یعنی میثاق ملی همه ما _ شخص اول کشور هستید در میان بگذاریم، به آن امید که این خیرخواهی منشاء آثار و برکات برای نظام باشد.

شاید در تاریخ پر فراز و نشیب معاصر ایران، هیچ زمانی را به حساسیت امروز نتوان یافت. تنها با تسامح می توان وضعیت ایران را در زمان اشغال در جنگ جهانی دوم و یا پیش از پذیرش قطعنامه 598 با وضع کنونی قابل مقایسه دانست که در اولی با قطع هرگونه امید در داخل، عامل خارجی سرنوشت کشور را رقم زد و در برهه دوم اراده و تدبیر و دوراندیشی حضرت امام خمینی(ره) و اتکای به مردم کشور را نجات داد.

اما شاید دوره کنونی از این لحاظ بی مانند باشد که شکافهای سیاسی و اجتماعی با تهدید خارجی و برنامه آشکار دولت ایالات متحده آمریکا (به عنوان قدرتی که در برابر خود مانعی نمی بیند) برای تغییر نقشه ژئوپولتیک منطقه همزمان شده و نظام ناچار به کنش و واکنش در برابر این برنامه است.

هنوز فضای سیاسی کشور را در سال 75 از یاد نبرده ایم که به دلایل گوناگون در عرصه سیاست خارجی، ایران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهدید نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعیت انفعال بر فضای سیاسی کشور حاکم بود. اما دوم خرداد 76 همه این تهدیدها را از بین برد و فرصتهای بسیاری را فراهم آورد و به قول حضرتعالی انقلاب را بیمه کرد، به گونه ای که به سرعت فضای جهانی به سود ایران تغییر نمود. سال 2001 به پیشنهاد ایران سال گفت وگوی تمدنها نام گرفت و حتی رئیس جمهور وقت آمریکا برای ادای احترام به ملت ایران، در سفر آقای خاتمی به نیویورک، به دنبال فرصت برای دیدار با رئیس جمهور ایران بود و بعدها حتی وزیر امور خارجه وقت آن کشور رسماً به خاطر برخی سیاست های گذشته آمریکا در قبال ایران عذرخواهی کرد.
فضای سیاسی_اجتماعی کشور نیز پس از دوم خرداد 76 پر نشاط و دورنمای توسعه همه جانبه امیدوار کننده گردید. حتی شاخصهای کلان اقتصادی نیز حرکتی امیدبخش را برای درمان بیماریهای مزمن و تاریخی اقتصاد کشور نوید داد.

اما هنوز دو سال از این نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جریانهایی که تا مدتی در بهت و حیرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر می بردند، با برنامه ای حساب شده، برای فرصت سوزی و شکست آنچه اصلاحات نام گرفته و در برنامه رئیس جمهور تجلی یافته بود، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعیت قبل از دوم خرداد 76، فعال شدند. سیاهه اقدامات تخریبی آنها طولانی و مکرر و اندوهبار است و به قول آقای خاتمی هر 9 روز یک بحران آفریدند. از آن جمله است قتلهای زنجیره ای، جنایت کوی دانشگاه، تعطیلی مطبوعات و رسانه ها، دستگیری فعالان سیاسی، سرکوب دانشجویان و دانشگاهیان، اجرای علنی احکام قضایی بسیار کم سابقه، خنثی کردن تصمیمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آنها به نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کمیته امداد و آئین نامه فروش وسائل اسقاطی نیروی انتظامی بر قوانین مصوب مجلس! بی اختیار و بی اراده کردن مدیران و مسؤولان اجرایی با پرونده سازیها، مچ گیریها و تبلیغات سیاه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمانهای علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و...

نتیجه خواسته و ناخواسته این همه، جز این نبود که به مردم ایران و جهان نشان داده شود در ایران هیچ تغییری اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آنها تغییر در روشها و بینشها بوده است، هیچ اثری ندارد و اعلام گردد که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهایی که باید کانون حل منازعه و مظهر حاکمیت ملی و جایگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترین نیروهای مخالف اصلاحات سپرده می شود، تا در نهایت رأی مردم بلاموضوع گردد.

با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب ملت ناراضی و نا امید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده اند. با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیش متصور نیست؛ یا دیکتاتوری و استبداد، که در خوش بینانه ترین حالت فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمکین صادقانه به قواعد دموکراتیک. چنین رویکردی، هم مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ملی این ملت است و هم قابل تعامل با همه جهان.
آنچه مانع عملی شدن تهدیدات خارجی می شود، نه توپ و تانک و موشک و سلاح بلکه افزایش مشروعیت نظام، وحدت ملی و یگانگی حکومت و ملت است. تنها راه برطرف کردن تهدید خارجی همان راهی است که ملت ما را در برابر رژیم دیکتاتوری شاه، متحد و بر سرنگونی آن مصمم ساخت و این تنها در صورتی میسر است که ملت مطمئن باشد خواسته و رأی او منشأ اثر و تغییر خواهد بود.

وحدت ملی یعنی تمکین به رأی مردم، یعنی همه با مردم، یعنی «میزان رأی ملت» و ... با این تفسیر از وحدت ملی نه تنها تهدیدهای بیگانه خنثی خواهد شد، بلکه میتوان امیدوار بود تا به فرصت نیز تبدیل شود.

آنچه ما میفهمیم این است که مسئولان حاکمیت باید صادقانه از مردم در قبال همه قصورها و سوء تدبیرها پوزش بخواهند و البته این عذرخواهی شکست و عقب نشینی از مواضع اصولی نیست، بلکه نشانه فروتنی و بزرگواری است. تعظیم به مردم خود سبب جلوگیری از کرنش به بیگانگان می شود.

اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود و بی تردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیز راحل روبرو شد.

این اقدام نشانه تدبیر، دور اندیشی، مصلحت جویی، خیرخواهی و توفیق الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و روش همراه باشد. باید در چهره ها و یا حداقل رفتار نهادهای اجماعی و بی طرف تغییرات اساسی پدید آورد. شورای نگهبان، قوه قضائیه، صدا و سیما و همه نهادهایی که ملت نقش مستقیمی در انتخاب مسؤولان آنها ندارند، باید واقعاً بی طرفانه رفتار کنند که متأسفانه امروز چنین رویکردی مشاهده نمی شود.

امروز شورای نگهبان به عنوان بزرگترین مانع فراراه مجلس با توسل به تفسیرهایی عجیب و احتجاجاتی غریب، متأسفانه موجبات وهن و بی اعتباری شرع و قانون اساسی را فراهم ساخته است. مفسران قانون اساسی چنان بی پروا به تفسیر برخی از اصول قانون اساسی می پردازند (به عنوان نمونه اختیارات بی حد و حصر برای رهبر) گویی همه شرع و قانون اساسی تنها یک اصل است. بی تردید اگر در سال پنجاه و هشت در هنگام رفراندوم، چنین تفسیرهایی از قانون اساسی مطرح می شد، سرنوشت نظام ما چیز دیگری بود.

اگر مردم و مجلس و دولت و همه نهادها هیچ هستند و تمرکز اصلی قدرت و منشأ همه اعمال در یک اصل است و به قول آقایان اصل یکصد و ده قانون اساسی، تنها کف اختیارات رهبری است، آیا بهتر نیست برای همیشه با صداقت و صراحت تکلیف مردم را روشن کنیم و از این همه دوگانگی ها، شعار دادنها و افزودن صفت و قید بر کلمات معناداری چون مردمسالاری و آزادی، رهایی یابیم؟ و اگر غیر از این است، که قطعاً چنین است و روش و منش امام نیز مؤید ابطال نظریه فوق است، پس چرا نباید با این رفتارهای فروکاهنده اعتبار و شأن نظام و اعتماد عمومی جداً مقابله کرد؟

اکنون فرصت مناسبی برای آزمون همگان فراهم است. دو لایحه مصوب مجلس همه ما را در ادعاهای خود خواهد آزمود.

انتخابات آزاد و جلوگیری از نقض قانون اساسی دو مبنای محوری هر حکومت مردمسالار است. نمیتوان برای مردم عراق رفراندوم را تجویز کرد و از تریبون نماز جمعه خواستار انتخابات آزاد در آن کشور شد ولی مردم خودمان را از این حق مسلم محروم کرد.

البته پس از انتخابات آزاد و تضمین حقوق منتخبین ملت به خصوص رئیس جمهور و در اجرای قانون اساسی باید موانع مصنوعی بر سر راه فعالیت قانونی و آزاد آنها را نیز برطرف کرد.

آنچه امروز در قوه قضائیه، آنهم به دست برخی افراد فاقد صلاحیتهای لازم، که سپر برنامه ریزان ضد اصلاحات شده اند، در محدود کردن حق نمایندگان مجلس از اظهار نظر، که حق مسلم ضروری به رسمیت شناخته شده در هر نظام متکی بر مجلس است، میگذرد، نه قابل تحمل است و نه قابل دوام.

در عرصه جامعه مدنی نیز فشارهای غیرقانونی و برخوردهای ناهنجار به حد غیرقابل تحمل رسیده است. برخوردهای قضایی از حد فعالان سیاسی و کادرهای اصلی اصلاحات فراتر رفته و همه نهادهای مدنی را تهدید می کند. احضار، دستگیری و محاکمه تعدادی از وکلای دادگستری، برخی از فعالان عرصه های فرهنگ و هنر و رسانه ها در چند ماه گذشته، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.

اقدام بایسته در این عرصه، التزام کامل و فارغ از تأویل های ناروا به قانون اساسی، اجتناب اکید نهادهای اجماعی نظیر شورای نگهبان، قوه قضائیه، نیروهای مسلح و صدا و سیما، از هرگونه دخالت در عرصه منازعات سیاسی به نفع این یا آن جناح، متوازن ساختن ترکیب نهادهای حل منازعه، نظیر مجمع تشخیص مصلحت، بر اساس گرایشهای موجود در جامعه و ... می باشد.

مسلماً در عرصه زندگی مردم همچون گذشته مشکلات معیشتی نیز وجود دارد؛ کمافی السابق فساد اداری و مالی خودنمایی می کند و علاوه بر آن در سایه تبلیغات سیاه و بزرگنمایی مفاسد و مشکلات توسط مخالفین اصلاحات، مردم چنان تصور می کنند که فساد و تباهی صدر تا ذیل را دربرگرفته است. آن مشکلات و این تبلیغات همراه با انبوه نارضایتی های حاصله، همه ما را بر سر یک انتخاب دشوار قرار داده است.

بی شک مهمترین وظیفه همه ما، رفع فقر و ایجاد رفاه برای مردم، بهبود و تقویت اساس و پایه های اقتصاد کشور و تضمین رشد پایدار اقتصادی و تولید ثروت است. این همه میسر نمی شود جز با تزریق سرمایه و نیروی انسانی کارآمد و مدیریت توانمند به سیستم اقتصادی کشور و این دو حاصل نمی شوند جز با تأمین امنیت سیاسی، اقتصادی که این نیز جز با حکومت برآمده از مردم محقق نمی گردد.

امروز از سوی برخی از محافل جهانی زمزمه هایی مبنی بر رفراندوم به عنوان حربه اصلی تغییر نظامهای منطقه ما شنیده می شود؛ روندی که معمولاً جامعه جهانی نیز اگر از آن حمایت نکند، در برابر آن ساکت می نشیند. ما گر چه مبنای مشروعیت هرگونه تصمیم درباره نظامها را صرفاً اراده ملی و رأی مردم کشورها می دانیم، در عین حال بهترین شیوه مواجهه با چنین ترفندهایی را نه ایجاد جامعه ای تک صدایی و تشدید روشهای اقتدارگرایانه و مرعوب کننده، بلکه آشتی با مردم و استقرار و تمکین به روند مردمسالاری واقعی و ارائه الگوی عملی سازگار با حریت و کرامت شهروندان، از جانب حکومت می دانیم. اگر چنین قرائت و تفسیری از جمهوری اسلامی حاکم شود، حتی اگر بارها از مردم همه پرسی شود همچون ابتدای انقلاب با دل و جان به جمهوری اسلامی رأی خواهند داد. به اعتقاد ما در شرایط کنونی انتخاب چنین رویکردی در اختیار شماست.

از خداوند قادر متعال میخواهیم که ما را بر صراط حق، مستقیم بدارد و نیتهای ما را خالص کند و عاقبت امر همه ما را خیر گرداند.

از درگاه حضرت احدیت برای جنابعالی طول عمر و سلامت و عزت مسألت داریم.


31 اردیبهشت 1381

Tuesday، January 12

آتیه یوسفی آزاد شد

آتيه يوسفی، از فعالان کمپين يک ميليون امضاء در رشت و از اعضای سابق شورای مرکزی سازمان ادوار تحکيم وحدت در گيلان ، که در روز عاشورا بازداشت شده بود، با قرار ۲۰ ميليون تومانی از زندان لاکان رشت آزاد شد.

به گزارش مدرسه فمینیستی، آتيه يوسفی روز عاشورا در رشت هنگامی که قصد کمک به پسر جوانی که به شدت توسط نيروهای لباس شخصی مضروب شده بود، را داشت، دستگير و به زندان لاکان منتقل شده بود.