December 26، 2011

چرا شکست خورده‌ایم؟ - توضیح

چند وقت پیش بود که آرمان امیری مجموعه بحث‌هایی درباره این‌ مساله که چرا جنبش سبز ضعیف شده٬ آغاز کرد و در چهار قسمت به بیان نظارت خود پرداخت (قسمت اول٬ قسمت دوم٬ قسمت سوم٬ قسمت چهارم). من هم به سهم خودم سعی کردم در همان چهار قسمت٬ خیلی کوتاه به بررسی برخی موارد بپردازم. (قسمت اول٬ قسمت دوم٬ قسمت سوم٬ قسمت چهارم). 
حداقل درباره خود من٬ این نقدها بسیار مختصر بود و در مواردی ناقص و جان مطلب را شاید به درستی بیان نمی‌کرد. در قسمت چهارم این نقد٬ آرمان امیری به بحث «نقد از خود» پرداخته بود و به بحث انتشار برخی اخبار نادرست٬ اشاره کرد. مساله‌ای که من هم سعی کردم به آن بپردازم٬ به خصوص این‌که در این مدت٬ در موارد گوناگون٬ شاهد چگونگی تولید و انتشار این اخبار بودم. 
حالا نیما در یادداشتی٬ علاوه بر وارد کردن نقد به بخشی از نوشته من٬ خواستار توضیحات بیشتری در این‌باره شده. 
من البته با بسیاری از برداشت‌ها و نظرات نیما موافق‌ام٬ به جز قسمتی که سخن از «افشاگری» می‌کند. اساسن موضوع افشاگری نبود و نیست٬ نه قرار است مساله پشت پرده‌ای فاش شود و نه هیچ چیز دیگری٬ تنها با بررسی برخی اخبار متناقض در این مدت٬ می‌توان به چنین نتیجه‌ای رسید. 
از طرف دیگر٬ به نظرم سخن گفتن درباره افرادی که اکنون خودشان در زندان هستند و اطرافیان‌شان٬ دسترسی یا آشنایی با اینترنت ندارند که به مطالب پاسخ دهند٬ خیلی کار اخلاقی‌ای نیست. اما فراموش نکنیم ک در زندان‌های جمهوری اسلامی پس از جنبش سبز٬ کسانی بودند که با تز «هدف وسیله را توجیه می‌کند» به دنبال آن بودند که به هر طریق ممکن٬ «حتا با انتشار اخبار دروغ»‌ به مبارزه علیه جمهوری‌اسلامی بپردازند. 
واقعیت آن است که جنبش سبز - در کلیت آن و با توجه به همه افرادی که خود را از طیف «سبز» می‌دانستند یا می‌دانند - در بُعد اخلاقی٬ شکست خورد. 
این البته - تاکید می‌کنم که - ربطی به موسوی و کروبی نداشت. حداقل تا زمانی که آنان بیرون بودند٬ من در خاطر ندارم که دست به کار غیراخلاقی در این زمینه بزنند. نکته در اطرافیان آن‌ها بود. 
شاید با چند مثال بتوانم قضیه را روشن‌تر کنم:
- در روزهای نخست حصر کروبی و موسوی٬ مدام سخن از این بود که از وضعیت آنان «هیچ» خبری در دست نیس. پس از ملاقات موسوی با اعضای خانواده خود٬ که گفته شد در آن یک مقام قضایی هم حضور داشت و درگیری موسوی با وی٬ اعلام شد که «تماس‌های معدود» موسوی با اعضای خانواده خود قطع شده است. این تناقض چه‌طور قابل حل است؟
- در روزهای اعتصاب غذای زندانیان٬ اخبار حکایت از انتقال زندانیان٬ به سلول های انفرادی داشت. هر کسی که دست به اعتصاب غذا زده باشد٬ می‌داند که از روزهای ۴-۵ اعتصاب غذا٬ اساسن انسان وارد نوعی حالت خلسه می‌شود. در این شرایط و زمانی که بیش از دو هفته از آغاز اعتصاب غذا و چند روز از انتقال آنان به سلول انفرادی می‌گذشت و ملاقاتی هم نداشتند و تلفن‌ها قطع بود٬ بیانیه زندانیان سیاسی٬ چگونه منتشر شد؟
- مصطفا تاج‌زاده - که نام‌اش بلند باد - مدت‌هاست که در زندان به سر می‌برد. در خبرها مدام می‌خوانیم که او در قرنطینه است و وضعیت دشواری دارد٬ ملاقات‌هایش نامنظم است و ... در این شرایط چگونه است که هر چند روز یک‌بار مقاله٬ یادداشت یا بیانیه‌‌ای درباره ریزترین اتفاقات ایران و جهان از جانب وی منتشر می‌شود؟ یادداشت‌هایی که نشان از اطلاع او از تمامی اتفاقات ریز و درشت ایران و جهان دارد؟
موارد انی‌گونه زیاد است٬ اما به نظرم هنوز فرصت مناسبی برای طح بسیاری از آن‌ها ایجاد نشده است. شاید بتوان روزی روزگاری مشروح‌تر و مبسوط‌تر به این موارد پرداخت. 
شاید تا آن زمان بد نباشد که این سخن آلبرکامو را فراموش نکنیم: «دروغ گفتن نه تنها آن است که چیزی را که راست نیست بگوییم٬ بلکه و به ویژه٬ آن است که چیزی را راست تر از آنچه هست بگوییم و٬ در مورد دل انسان٬ بیشتر از آن‌چه احساس می‌کنیم بگوییم».

0 نظر:

ارسال يک نظر