December 12، 2011

دفتر تحکیم؛ از بازوی اجرایی تا دست براندازی


تحصن اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم
۱۸ تیر سال ۱۳۸۶
پیش‌نوشت: این یادداشت پیش از این در «سایت میهن» منتشر شده است. 


از زمان تاسیس نخستین دانشگاه به سبک عصر جدید در ایران، دانشجویان ایرانی را سر آشتی و سازش با استبداد نبوده است. حتی اولین گروه دانشجویان ایرانی که با هزینه دولت در خارج از ایران تحصیل کردند، بیش از آن‌که در رشته‌های تحصیلی خود به میهن خدمت کنند، با سوغات مفاهیمی چون دموکراسی و آزادی به کشور بازگشتند تا به مبارزه علیه استبداد بپردازند.
این سنت «بر حکومت» بودن، گویا از همان زمان با جنبش دانشجویی پیوند خورد. سنتی که گرچه زمانی نیز با لطایف‌الحیل حکومت به ضد خود تبدیل شد، اما دیری نگذشت که دانشجویان به همان شیوه سابق خود بازگشتند: منتقدان وضع موجود!

دفتر تحکیم به مثابه بازوی اجرایی
داستان آن‌چه که پس از انقلاب ۵۷ دردانشگاه‌ها رخ داد را، کمابیش همه می‌دانند. عده‌ای با آن زندگی کرده‌اند و عده‌ای از آن روایت‌ها و درس زندگی گرفته‌اند: خلاصه آن است که دانشجویان وابسته به احزاب مخالف حکومت، دانشگاه را به سنگری برای مبارزه تبدیل کردند. دانشجویان “خط امامی” گرچه با تسخیر سفارت، گامی بلند برای در اختیار گرفتن جو دانشگاه‌ها برداشتند، اما هنوز دانشگاه تبدیل به مُلک طَلق آنان نشده بود: پس عده‌ای دیگر از دانشجویان، که محمود احمدی‌نژاد مخالف با تسخیرِ سفارت نیز در میان آنان بود، قصد آن کردند تا با “انقلابی فرهنگی” تریلوژی را تکمیل کنند: انقلاب نخست در بهمن ۵۷ قرار بود معنویت و مادیات مردم را سامان دهد و به جمهوری عینیت بخشد، انقلاب دوم در ۱۳ آبان ۵۸ قرار بود تا بر طبل استقلال بکوبد و وابستگی را قطع کند و انقلاب فرهنگی بر آن بود تا نیروهایی را در دامان دانشگاه تربیت کند که رویای جمهوری اسلامی را تحقق بخشند.
دانشجویان که چندی پیشتر به «پیرو»ی از «خط»ی که «امام»شان به آن‌ها داده بود، دست به کار تلاشی شده بودند تا «وحدت» میان «حوزه و دانشگاه» را «تحکیم» بخشند، تنها راه را در آن دیدند تا عناصر نامطلوب را از دانشگاه اخراج کنند: عجیب هم نبود که در میان اعضای شورایی که به همین منظور تشکیل شد، هم فیلسوفی مسلمان حضور داشت و هم روحانی جزم‌اندیش و هم عضو سابق کانون نویسندگان.
دو سال تعطیلی دانشگاه، اخراج و تصفیه اساتید و دانشجویان و ترجیح تعهد بر تخصص، شد باعث آن‌چه که می‌دانیم: دانشجویان متعهد دست بالا را در دانشگاه داشتند، در قامت یک حزب سیاسی لیست انتخاباتی می‌دادند و با هیبت “انجمن اسلامی” لرزه بر تن هر آن‌کس می‌انداختند که با طره مویی قصد نابودی اسلام را کرده بود یا با پوشیدن لباسی آستین کوتاه، کیان مملکت را در خطر انداخته بود.
زوال آنان اما از زمانی آغاز شد که رهبر انقلاب ۵۷ جان سپرد و حاکمان تازه به قدرت رسیده، وقعی به دانشجویان نمی‌نهادند. این حاکمان، همانانی بودند که ۱۲ سال پیشتر، اعتقادی آن‌چنانی به تسخیر سفارت آمریکا نداشتند و انقلاب فرهنگی را بر انقلاب دوم، ترجیح می‌دادند.
در غیاب هر دانشجوی منتقد، دانشگاه را سکوتی قبرستانی فراگرفته بود.

دفترتحکیم به مثابه اپوزیسیون قانونی
روزهای آخر نیمه نخست دهه هفتاد، اما شروع جوانه زدن تحکیمی جدید بود: دانشجویانی که سال‌ها با کیان و آدینه و آیران فردا تربیت شده بودند، تک صدایی نه در دانشگاه و نه در جامعه را بر نمی‌تابیدند: چند مانور در دانشگاه برای بیداری دیگر دانشجویان انجام شد و در انتخابات ۷۶، با حمایت از سید خندانی که مورد غضب بیت رهبری قرار داشت، دست به کار تلاشی برای باز کردن فضای جامعه‌ای خاکستری شدند که سرها همه در گریبان بود.
سیدخندان با تلاش‌های دانشجویان و شور وشوقی که آنان در جامعه برانگیختند در انتخابات پیروز شد. مانورهای قدرت دانشجویان در دانشگاه‌ها نیز آغاز شد و آنان برای نخستین بار، در یک سخنرانی متعرض احمد جنتی، یار نزدیک رهبر جمهوری اسلامی شدند تا وی فریاد وا اسلاما سر دهد. تجمعات برگزار شده در حمایت از روشنفکران و اصلاح‌طلبانی که به زندان می‌رفتند یا نشریاتی که تعطیل می‌شدند، اقتدارگرایان را متوجه نکته‌ای ساخت: دانشگاه هم‌چون ققنوسی از خاکستر خویش برخاسته بود و ۲۱ سال تلاش اقتدارگرایان برای تربیت نسلی مطیع و رام در دانشگاه، عملا شکست خورده بود. چاره کار در یورشی جدید جست‌وجو شد: به بهانه تجمع دانشجویان در حمایت از روزنامه توقیف شده سلام، که پرده از هم‌دلی تعدادی از نمایندگان مجلس با سعید امامی برای تهدید و تحدید مطبوعات برداشته بود، هجوم به دانشگاه آغاز شد. نیروهای نزدیک به حاکمیت چه در لباس نیروهای انتظامی و چه در لباس شخصی، وارد دانشگاه شدند و آن‌گاه بریدند و شکستند و ببستند و گرفتند! دانشگاه به خاک و خون کشیده شد و دانشجویان بازداشتی، روانه بازداشت‌گاه‌ها شدند.
نخستین تَرک‌ها در اعتماد دانشجویان به حاکمیت – یا لااقل بخشی از آن – از همین‌جا ایجاد شد: آنانی که به قصد اصلاح وارد بازی سیاست شده بودند و با کمک نردبان دانشجویان وارد قدرت، نتوانستند یا نخواستند کاری آن‌چنانی برای دانشجویان انجام دهند. مضروبان محکوم شدند و ضاربان، حاکم. دادگاه‌ها حکم به اعدام دادند و با تلاش برخی نیروها، اعدام‌ها تبدیل به احکام طویل‌المدت شد. “جوانانی بیست و دوساله” هم‌چون عزت ابراهیم‌نژاد جان باختند و دیگرانی چون زینالی، مفقود‌الاثر شدند.
هنوز زخم ۱۸ تیر بر پیکر دانشجویان بود که  یک سال بعد، بار دیگر در خرم‌آباد، نشست دانشجویان با یورش نیروهای سرکوب‌گر مواجه شد. باز هم داستان، همان قصه پر غصه بود: دانشجویان جان باختند، کتک خوردند، بازداشت شدند و …  اصلاح‌گرایان که باز هم با کمک دانشجویان قوه تقنین را نیز در اختیار گرفته بودند، عملا قادر به انجام کاری جز محکومیت لفظی نشدند.
اعضای تحکیم بازداشت شدند و یکی از آن‌ها با تحمل حبسی طولانی مدت وشکنجه‌های گوناگون، با حضور در صدا و سیما، اعتراف کرد که دانشجویان در پی “تضعیف قدرت رهبر” بودند و تلاش می‌کردند تا معشوق و آزادی و دموکراسی را در آغوش گیرند.
اصلاح‌گرایان اما هم‌چنان خاموش بودند و با بیانیه‌هایی نه چندان موثر، از و با دانشجویان سخن می‌گفتند. این اما تنها در ظاهر بود و در پس پرده “مجاهدین”ی که در پی “مشارکت” در حاکمیت و قدرت بودند، برنامه‌هایی دیگر پیگیری می‌شد.

دفتر تحکیم به مثابه اپوزیسیون برانداز
حملات مدام اقتدارگرایان به دانشگاه، انفعال اصلاح‌گرایان و واکنش‌های تند دانشجویان که خواستار برخورد با عامل و آمر این حملات بودند، شرایط جدیدی را رقم زد.
از سویی حاکمیت قرار داشت که هیچ‌گونه صدای منتقدی را در دانشگاه بر نمی‌تافت و از سویی اصحاب اصلاح که در چنبره مصلحت گرفتار شده و به جای علت، به معلول می‌پرداختند و دانشجویان را به تندروی محکوم کرده و از آنان می‌خواستند که به “آزادی به حد کافی” قانع باشند. نسل جدید اما که طعم تکه‌ای کوچک از آزادی را چشیده بود و به مدد پیشرفت وسایل ارتباط جمعی، از وضعیت دیگر کشورها نیز از نزدیک آشنا شده بود، به دنبال برپایی جامعه مدنی بود. جامعه مدنی آن‌ها البته تفاوت بسیار با مدینه‌النبی داشت که سید اصلاح‌طلبان پس از اخطار رهبر، از آن سخته گفته بود.
در این میان اما، اتفاقی مهم رخ داد: اختلاف میان اصلاح‌طلبان و دانشجویان، باعث شد تا آن‌ها از اصلاح‌طلبان نیز عبور کنند. خروج از شورای هماهنگی جبهه دوم خرداد، ارائه طرح عبور از خاتمی و سپس تحریم انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۸۴، آخرین رشته‌هایی که میان اصلاح‌گرایان و دانشجویان وجود داشت را، گسست. این به معنای این بود که برای دانشجویان دیگر “حفظ نظام” در اولویت قرار نداشت، آنان دیگر تنها به فکر مصلحت نظام نبودند، بلکه در پی درانداختن طرحی نو بودند تا در پرتو دموکراسی و حقوق‌بشر، زندگی بهتر را تجربه کنند.
اگر اصلاح‌طلبان در دوران حضور خود در انجمن‌های دانشجویی، تنها به “خودی”ها روی خوش نشان می‌دادند، اکنون “انجمن‌های اسلامی” که قرار بود در جهت “تحکیم حوزه و دانشگاه” عمل کنند، درهای خویش را به روی لیبرال و مارکسیست گشودند تا به معنای تام، تبدیل به “اتحادهی دانشجویی” شوند و مکانی برای تجمع همه آنانی که قادر نبودند در دانشگاه‌ها، تشکل خویش را داشته باشند. حوزه را وا نهادند و رو به سوی روشنفکران دینی کردند و با بریدن از اصلاح‌طلبان به سمت روشنفکران سکولاری گرایش پیدا کردند که رویای جمهوری ناب در سر می‌پروراندند.
اصلاح‌طلبان نیز با تلاش برای دوشقه کردن تحکیم و رسمیت بخشیدن به طیفی که در اقلیت محض بود، روند این جدایی را سرعت بخشیدند. روندی که در نهایت به ضرر هر دو تمام شد.
تحریم انتخابات ریاست‌جمهوری اما، میخی بود بر تابوت رابطه میان اصلاح‌طلبان و دانشجویان. اصلاح‌طلبان هنوز از دانشجویان به عنوان یکی از عوامل شکست خود در آن انتخابات یاد می‌کنند. تحریم انتخابات از سوی دانشجویان و انشقاق در میان اصلاح‌طلبان باعث شد تا محمود احمدی‌نژاد، که در روزهای آخر تبدیل به کاندیدای بیت رهبری شده بود، قدرت را به دست گیرد.
کنایه‌آمیز بود که احمدی‌نژاد هم‌چون سی سال پیش، بار دیگر راه انقلاب فرهنگی را در پیش گرفت: اساتید منتقد را بازنشسته کرد، از ادامه تحصیل دانشجویان منتقد نیز جلوگیری کرد و کمیته‌های انضباطی به شدت فعال شدند. از سویی قوه قضاییه نیز در تنبیه دانشجویان سنگ تمام گذاشت تا پروسه خالی شدن دانشگاه از دانشجویان منتقد تکمیل شود. اما اعلام رسمی غیرقانونی شدن دفتر تحکیم و سپس تشکیل تحکیم موازی، هرگونه رابطه‌ای میان نظام و تحکیم را از میان برد.
نهادی که روزی به عنوان بزرگ‌ترین اتحادیه دانشجویی، بیشترین تلاش را برای تحکیم پایه‌های نظام جمهوری اسلامی به کار بسته بود، اکنون به عنوان یک گروه اپوزیسیون برانداز شناخته می‌شود، سرنوشتی که شاید هرگز بدبین‌ترین افراد نیز برای تحکیم پیش‌بینی نمی‌کردند.

0 نظر:

ارسال يک نظر