حدود سالهای ۸۰ - ۷۹ بود. دوران پیشدانشگاهی بود و سر پرشور ما که دل در گروی اصلاحات داشتیم. آن زمان میخواستیم با هر شکل ممکن٬ خودمان را «اصلاح» کنیم٬ درستترش شاید «تجدیدنظر» بود٬ «تفاوت» حتا. میخواستیم نو باشیم و این نو بودن٬ در اینترنت ممکن بود. رسانهای که متعلق به ما بود و پدرانمان نه آشنایی با آن داشتند و نه از آن سر در میآوردند: هیچکس نمیتوانست به ما بگوید که در این محیط جدید چگونه عمل کن٬ چه بخوان٬ چه ببین و ...
آن موقع هنوز کامپیوتر هم اینقدر عمومی نشده بود. یادم هست که برای خرید یک پنتیوم ۴ جدید٬ با سی.پی.یو ۱.۷ نزدیک به ۸۰۰ تومن خرج کردم و خدا را بنده نبودم که سی.پی.یو سیستم من٬ ۱.۷ است! یک کارت اینترنت ۵ ساعته خریدم٬ فکر کنم ۴۰۰۰ تومان و بعد همان گوشخراشترین صدای زیبای دنیا!
اما طو ل کشید تا وبلاگ را کشف کردم. مدتها در چتروم سایتی به اسم «روزی» پهن بودم: روز و شب٬ شب و روز! تا اینکه یک روز وارد وبلاگی شدم٬ وبلاگ سینا مطلبی بود. هنوز حتا آدرس وبلاگ را هم در ذهن دارم: rooznegar.com
از آنجا بود که کمکم فهمیدم وبلاگ چیست٬ «سردبیر: خودم»٬ «من و مانی»٬ «غلاف تمام فلزی»٬ «خورشید خانم» و ... روزهای عجیبی بود.
بهار ۸۱ بود که اولین وبلاگ خودم را راه انداختم. صد هزار مرتبه شکر که اسمام پای آن نبود! از این وبلاگهای زرد سیاسی که به زمین و زمان فحش میدهد! دومی وبلاگ شخصی پرخاطرهای بود٬ و بعد٬ از بهار ۸۲ با نام خودم وبلاگ نوشتم.
در تمام مدت این ۸ سال٬ همواره خودم را عضوی از وبلاگستان دانستهام. گرچه گاهی منظم نوشتم و گاهی مدتها ننوشتهام٬ اما همیشه حاضر بودهام. دوستان و دشمنان زیادی با وبلاگ پیدا کردم٬ به خاطر وبلاگ احضار شدم٬ ۱۲ ماه حکم زندان گرفتم٬ گریه کردهام٬ خندیدهام و ...
حالا این روزها وبلاگستان٬ مثل سابق نیست٬ اما هنوز نفس میکشد. مثل مرد پیری شده که از یک دامنه تند بالا میرود٬ و به نفسنفس افتاده٬ اما باز هم به قله خواهد رسید... و بعدیک نفس عمیق!
پینوشت:
- کلاسیکهای وبلاگستان فارسی: آنان که بلاگستان را آغاز کردند…

روزِ وبلاگستانِ تون مبارک؛
پاسخحذفپیرمرد ...
سلام، به لیست کلاسیکهای وبلاگستان اضافه شدید. البته بارها گفته ام که این فهرست کامل نیست. وبلاگهای کلاسیک ایرانی صفحه ای هم در فیسبوک دارد که اگر خواستید به ما بپیوندید، خوش آمدید. روز وبلاگستان هم مبارک باد
پاسخحذفسلام روزجهانی وبلاگ مبارک
پاسخحذف