یکی دوسال پیش – شاید هم بیش تر – قصد داشتم گفتگویی با عباس عبدی داشته باشم. در آن زمان نه وبلاگ عبدی راه افتاده بود و نه هفته نامه ای چون شهروندامروز که تقریبا هر هفته مطلبی از عبدی را منتشر کند. عبدی در آن زمان بسیار کم تر به اعلام مواضع خود می پرداخت. به هر حال برای مصاحبه یک هفته ای پاپیچ عبدی شدم؛ از من اصرار و از عبدی انکار، تا این که یک روز عبدی گفت: – نقل به مضمون – " حالا بگو ببینم چه سوالاتی داری؟" من هم ذوق زده تصور کردم که وی درخواست مصاحبه را پذیرفته است. یکی یکی سوالات را مطرح کردم و عبدی هم با همان لحن نیش دار خود پاسخ سوالات مرا داد. ( مصاحبه بدون نیاز به فیلترشکن) من هم راضی و خوشحال از این که مصاحه ای داغ انجام داده امکه در آن حسابی اصلاح طلبان و اصول گرایان و احمدی نژاد و گنجی مورد تخت عبدی قرار گرفته اند،مصاحبه را فرستادم. اما بعد از این که مصاحبه منتشر شد، عبدی با من تماس گرفت و شاکی بود از این که نظرات غیررسمی وی را به عنوان مصاحبه ای رسمی منتشر کرده ام. بعد از آن نیز وی هرگز در هیچ زمینه ای درخواست های گفتگوی من را نپذیرفت، گرچه همواره با خوش رویی پذیرای من بود.
تا چند وقت پیش تصورمی کردم که درباره این مصاحبه حق با من است و هیچ اشتباهی را مرتکب نشده ام.اما زمانی که درباره همین جریان از یکی از استادان مسلم روزنامه نگاری – که البته سال هاست در ایران ساکن نیست – سوال پرسیدم، وی حق را به عبدی داد. در آن زمان خبری داشتم از گفتگوهای سیدمحمد خاتمی در یک محفل کاملا شخصی که قصد داشتم گزارشی بر مبنای همان ها بنویسم که با توضیحات این شخص قانع شدم.
این همه را که گفتم قصدم خودنمایی یا مسایل این چنینی نبود، بلکه بیشتر بر آن بودم تا به اتفاقاتی بپردازم در چند روز اخیر و بعد از نوشته اخیر اکبرمنتجی دروبلاگش مبنی بر حمایت غلام حسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران از مهدی کروبی، به وجود آمده است. مساله ای که مورد استقبال رسانه هایی چون کیهان و خبرگزاری فارس هم قرار گرفته است.
بحث من در این جا چرایی صحبت کرباسچی نیست، بلکه سوال این است که اکبر منتجبی به عنوان روزنامه نگاری که "اصلاح طلب" شناخته می شود، چه قصدی از نوشتن چنین مطلبی داشته است؟ دلیل نوشتن گزارش های متعدد و پی در پی درباره خلف وعده کردن "یاران خاتمی" در انتخابات مجلس هشتم و هم سویی با نظرات حزب اعتمادملی از سوی وی و مجموعه شهروندامروز چیست؟
فکر می کنم منتجبی یکی از مهم ترین اصول روزنامه نگاری را – که همان رازداری باشد – فراموش کرده است. بسیاری از افراد در نهان حرف هایی را به روزنامه نگاران مورد وثوقشان می زنند که احتمالا انتشار آن ها، می تواند مملکتی را دگرگون کند. واقعا باید همه این حرف ها را در عرصه ای چون وبلاگ که امروزه از فراگیرترین رسانه های جهانی است، نوشت؟
شاید من اشتباه می کنم، اما فکر می کنم در صحنه سیاسی ایران امروز، میان "روشنفکر"،"سیاست مدار" و "ژورنالیست" عملا هیچ مرزی وجود ندارد. شاید به همین دلیل باشد که روزنامه نگاری زمانی در ستاد فکر هاشمی رفسنجانی حضور دارد و بعد از شخص دیگری حمایت می کند و .... این قصه سر دراز دارد.
دلم می خواهد نظرات دوستان را هم در این زمینه بدانم. واقعا ما مجاز به بازگو کردن همه حرف هایی که می شنویم هستیم؟
تا چند وقت پیش تصورمی کردم که درباره این مصاحبه حق با من است و هیچ اشتباهی را مرتکب نشده ام.اما زمانی که درباره همین جریان از یکی از استادان مسلم روزنامه نگاری – که البته سال هاست در ایران ساکن نیست – سوال پرسیدم، وی حق را به عبدی داد. در آن زمان خبری داشتم از گفتگوهای سیدمحمد خاتمی در یک محفل کاملا شخصی که قصد داشتم گزارشی بر مبنای همان ها بنویسم که با توضیحات این شخص قانع شدم.
این همه را که گفتم قصدم خودنمایی یا مسایل این چنینی نبود، بلکه بیشتر بر آن بودم تا به اتفاقاتی بپردازم در چند روز اخیر و بعد از نوشته اخیر اکبرمنتجی دروبلاگش مبنی بر حمایت غلام حسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران از مهدی کروبی، به وجود آمده است. مساله ای که مورد استقبال رسانه هایی چون کیهان و خبرگزاری فارس هم قرار گرفته است.
بحث من در این جا چرایی صحبت کرباسچی نیست، بلکه سوال این است که اکبر منتجبی به عنوان روزنامه نگاری که "اصلاح طلب" شناخته می شود، چه قصدی از نوشتن چنین مطلبی داشته است؟ دلیل نوشتن گزارش های متعدد و پی در پی درباره خلف وعده کردن "یاران خاتمی" در انتخابات مجلس هشتم و هم سویی با نظرات حزب اعتمادملی از سوی وی و مجموعه شهروندامروز چیست؟
فکر می کنم منتجبی یکی از مهم ترین اصول روزنامه نگاری را – که همان رازداری باشد – فراموش کرده است. بسیاری از افراد در نهان حرف هایی را به روزنامه نگاران مورد وثوقشان می زنند که احتمالا انتشار آن ها، می تواند مملکتی را دگرگون کند. واقعا باید همه این حرف ها را در عرصه ای چون وبلاگ که امروزه از فراگیرترین رسانه های جهانی است، نوشت؟
شاید من اشتباه می کنم، اما فکر می کنم در صحنه سیاسی ایران امروز، میان "روشنفکر"،"سیاست مدار" و "ژورنالیست" عملا هیچ مرزی وجود ندارد. شاید به همین دلیل باشد که روزنامه نگاری زمانی در ستاد فکر هاشمی رفسنجانی حضور دارد و بعد از شخص دیگری حمایت می کند و .... این قصه سر دراز دارد.
دلم می خواهد نظرات دوستان را هم در این زمینه بدانم. واقعا ما مجاز به بازگو کردن همه حرف هایی که می شنویم هستیم؟
6 نظرات:
نمی توان از این موضوع با لفظ مجاز یا غیر مجاز یاد و برایش حکمی کلی صادر کرد.فکر می کنم گاهی لازم است بعضی حرفها افشا شود.چون باعث عوض شدن جریان بازی می شود.
اما در این ارتباط یک حس مشترک بین همه ی ما وجود دارد و آن هم این است که وقتی مطالبی خوشایند ماافشاگری می شود خوشحال می شویم. یا حداقل ناراحت نمی شویم. اما وقتی داستان عکس اتفاق می افتد دلخور می شویم...
مثلا الان پروسه ای که شهروند چی ها!!آغاز کرده اندواقعاآزار دهنده است. چرا؟ چون از شیخ خوشمان نمی آید...
خب موقعیت سنجی تو این جور شرایط خیلی مهمه یک وقتی شاید خبر خصوصی باشه اما باعث آشکار شدن یکسری حقایق بشه که برای خیلی ها تعیین کننده است پس اینجا به نظرم مجاز اما درکل اگه اخبار از حوزه خصوصی افراد باشه باید این مرزها را رعایت کرد
سلام آقای بهمنی! حالتون چطوره؟ ببخشید دیگه! با توجه اینکه فعلا رفتم منتفی شده دیگه مشمول غیبت نمی شم! این غیبت کبری و صغری هم گفتید جالب بود!موفق باشید!
در مورد مطلبتون هم فکر می کنم بستگی به این داره که نگاه ما چطوری باشه یعنی اخلاق گرا باشیم یا نه و بعد قائل به این باشیم که آیا چارچوب رفتاری ما رو باید اخلاقیات تعیین بکنند یا خیر؟ هر جوابی که به این سوال بدید ناخودآگاه جوابی به سوال خودتون هم هست!
فكر میكنم مهمترین مسئولیت همه ما در اینگونه مواقع، حنبیدن تمام جوانب و فكر كردن به عواقب كاریه كه قصد انجامش رو داریم. اینجوری مشكلات كمتری پیش میاد با لااقل كارمون قابل توجیه میشه...
سلام رفیق
خوبی
بابا گفتم رفیق الان نگین این کمونیسته . به قول کنفوسیوس : بزرگترین ظلم بشر ظلم به کلماته
من نظرم اینه که همیشه روزنامه نگار باید یه سری حرفهایی برای نگفتن داشته باشه یعنی یه دفتر چه خاطرات خصوصی که رو برای بعد و تحلیل شرایط آینده بزاره این میتونه به نوشتن مطالب قوی در آینده کمک کنه مثلا برای تایید حرف من سرمقاله شهروند امروز این شماره یه نمونه ی خوب باشه ...
عرض ارادت
بای
اين دقيقا همان چيزي است كه قدرتمندان مي خواهند يعني يك طوري وادار كردن خبرنگاران به سكوت و يا به بهتر بگويم به گفتن چيزي كه آنها مي خواهند..
من اين حرفت را با كار مسيح علي نژاد در ذهنم شبيه سازي مي كنم و كاري كه با نماينده مجلس انجام داد و فيش حقوقي اش را فاش كرد و كشيده اي هم كه دريافت كرد!
به نظر من وقتي سياسيتمداري حرفي را مي زند يا عملي را انجام مي دهد مسئل حرف و عملش است و نمي تواند بگويد نبايد اين را چاپ مي كردي به شرطي كه حرفها قلب نشوند و يا طوري مبهم انعكاس پيدا نكنند كه مفهوم گنگ داشته باشند به نظر من فقط اين پذيرفتني نيست...
ضمنا اصلا از سر و شكل و قيافه و صدا و افكار عبدي خوشم نمياد!!
چه عجب خلاصه توانستم نظرم را پابليش كنم
ارسال يک نظر