سالروز درگذشت احمد شاملو...
- بی آرزو چه می کنی ای دوست؟
- به ملال،
در خود به ملال
با یکی مرده سخن می گویم.
شب، خامش استاده هوا
وز آخرین هیاهوی پرنده گان کوچ
اشک بی بهانه ام آیا
تلخه ی این تالاب نیست؟
- از این گونه
بی اشک
به چه می گریی؟
- مگر آن زمستان خاموش خشک
در من است.
به هر اندازه که بیگانه وار
به شانه برت سر نهم
سنگ باری آشناست
سنگ باری آشناست غم.

3 نظرات:
یادش خوش باد...
زمانه ای ست که
آری
کوته بانگی الکنان نیز
لا محاله خیانتی عظیم به شمار است...
شاد زی آرش خان
بی آرزو هیچ غلطی نمی کنیم برادر...
عادت کردیم به بی آرزویی!!عادتمان داده اند!
ارسال يک نظر