۲۰۰۸/۶/۳

آیا خشونت همیشه غیرمجاز است؟


نمی دانم چند نفر فیلم Behind Enemy Lines را دیده اند. به طور خلاصه فیلم در مورد خلبانی است که در یک ناو در اطراف یوگسلاوی به سر می برد. زمان فیلم مربوط به دورانی است که یوگسلاوی تجزیه شده و جنگ و قتل عام در میان صرب ها، کروات ها و مسلمان ها ادامه دارد. شخصیت اصلی فیلم ( Owen Wilson) به شکلی ناگهانی متوجه می شود که صرب ها با وجود امضای قرارداد آتش بس، هم چنان در حال لشکرکشی و قتل عام هستند. هواپیمای وی به وسیله صرب ها سرنگون شده و همراهش کشته می شود. ادامه فیلم شرح مبارزه وی برای بقا است.
اما در میانه های این فیلم دیالوگی وجود داشت که توجه مرا به خود جلب کرد. در صحنه ای از فیلم، یک آدمیرال به فرمانده ناو، اجازه فرستادن نیرو برای فراری دادن شخصیت اصلی داستان را نمی دهد و دلیل این امر را نیز جلوگیری از به وجود آمدن کشتار توسط صرب ها و آغاز جنگ دوباره اعلام می کند.
تمام صحبت هایم درباره این فیلم مربوط به همین نکته می شود: آیا این اخلاقی است به دلیل این که تصور می کنیم با جلوگیری از کشته شدن یک نفر، باعث مرگ عده دیگر خواهیم شد، اجازه کشته شدن آن فرد را صادر کنیم؟
شاید بهتر باشد سوال را به گونه ای دیگر مطرح کنم: فرض کنیم نیروهای امنیتی فردی را دستگیر کرده اند و مطمئن هستند که این فرد اقدام به بمب گذاری در یک منطقه شلوغ و پررفت و آمد کرده است. بمب نیز تا چند ساعت دیگر منفجر خواهد شد. آیا این ماموران مجاز به شکنجه این فرد برای پیدا کردن بمب هستند؟
واضح است که اخلاق کانت، هیوم و فلاسفه جدید هرکدام پاسخی جداگانه درباره این موضوع می دهند. اما واقعا به نظر شما شکنجه این فرد یا کشته شدن فرد دیگر مجاز است؟
اگر پاسخ آری است، و آن را به شرایط ویژه حواله دهیم، باید گفت که معیار و ملاک تشخیص این شرایط ویژه چیست و یا با کیست؟ آیا وضع این شرایط ویژه راه را برای سواستفاده باز نمی کند؟
اگر پاسخ خیر است، تکلیف افرادی که کشته خواهند شد چیست؟

10 نظرات:

صادق گفت...

تو که از این فیلمها برامون نمیاری تا ما هم ببینیم!

اما به نظر من، ما ناگزیریم که برای انعطاف پذیر بودن قوانین مان، استثنائات را نیز در آن بگنجانیم.
اما معیار این استثنائات بایستی در چارچوب همان قوانینباشد و کسانی مسئولیت تشخیص آن را داشته باشند که به قوانین پایبندتریند و تفسیرهایشان، قوانین دیگر را نقض نکند. و در این بین جامعه ای مدنی نیز باید بالای سر این گروه باشد تا دست از پا خطا نکنند.
البته با همه اینها باز هم بشر دوپا سو استفاده گر است!
لذا ما همچنان در این سیکل چه باید کرد، باید بمانیم!

مصطفی رسته مقدم گفت...

سلام
راستش سوال سختی رومطرح کردی. نظر شخص من اینه که به طور کلی گذاشتن شرایط ویژه در امری اغلباً پاشنه آشیل و نقطه ضعف اون اصل می تونه باشه چون به هر حال مفر و مجال سواستفاده رو برای افراد سودجو باز نگه می داره. نمونه این قضیه رو در سوسیال_کمونیزم استالینی و همچنین در نظام های فاشیستی مشاهده کردیم. البته نمونه و رویه دیگه این قضیه در انقلاب ها هم بروز کرد که با توسل به ویژه بودن شرایط دست به فجیع ترین جنایات زدن و اگر هم جنایتی مرتکب نشدن لااقل بسیاری از حقوق انسانی رو معلق گذاشتن. در همین نمونه انقلاب خودمون شاهد هستیم که در اول انقلاب به دلیل شرایط ویژه حقوق زنان معلق موند، روزنامه ها و خبرنگاران با توجیخ اینکه وضیعت ویژه بر کشور حکم فرماست، از انتقاد منع می شدند، نمایندگان مجلس نیز گرفتار همین شرایط بودن و کلاً تمام دموکراسی، حقوق مدنی و ... _اینها که سهله!!!_ و حتی همون ارزشهایی که خود انقلابیون براش قیام کردن، روی زمین موند و معطل گذاشته شد. اما با تمام این اوصاف بازهم حکم قطعی نمیشه در مورد پاسخ سوالت صادر کرد. من کلاً خودم به نسبی گرایی معتقدم لذا معتقدم اگر بر فرض مثال در همچین شرایطی قرار گرفتیم به شرط اینکه "دهنه"هایی محکم بر قدرت باشه و نهادهای نظارتی قوی وجود داشته باشه و جامعه مدنی هم به بلوغ و قوامی مناسب رسیده باشد، می توان این شرایط ویژه را لحاظ کرد و حکم به تجویز خشونت داد و البته در حالت کلی هم ما با مقوله خشونت مشروع مواجهیم و امری مقبول است و مشکل ما با خشونت، خشونت نامشروع است. لذا همانگونه که عرض کردم حکم من منوط به وجود این شرایط است، در صورت عدم وجود این شرایط هم باید عرض کنم که کلاً سوال شما از موضوعیت می افتد، زیرا در آن صورت بی آنکه شرایط ویژه ای حاکم باشد، چون نهادهای مدنی و نظارتی قویی در جامعه وجود ندارد، حاکمان هرگونه که خود بخواهند عمل می کنند و منتظر حکم من و شما نخواهند نشست که حکم به خشونت مشروع یا غیر مشروع دهیم!!! لذا هرگونه که حال کردند عمل می کنند و چون قدرت را ملک طلق خود عمل می دانند، از نظر خود و همچنین مردم زیر دست آنها هیچ سو استفاده ای از قدرت نمی شود، هرچند که طبق اصول و تعاریف؛ آنها از قدرت سو استفاده می کنند!!!

مصطفی رسته مقدم گفت...

سروش سخنی دارد مبنی بر اینکه همه دانشمندان فارغ از اینکه فرضیه ای غلط یا درست داده باشند، محترم اند زیراکه همه آنها فی الجمله در روشنایی چراغ علم کوشیده اند و "عقل" را پاس داشته اند. حال نکته من هم همین است. تمام مصلحان اجتماعی، نیت شان که همانا اصلاح جامعه و احقاق حقوق مردم است،فارغ از نتایج اعمالشان و فارغ از اینکه آیا "آنچه سعادت می پندارند" یا به عبارت بهتر "آنچه خود سعادت می پندارند" به سعادت واقعی و عملی کل جامعه ختم می شود یا نه، قابل احترام ونیکوست. اما مسلماً در داوری کلی فقط به عقیده و تئوری آنها بسنده نمی شود و پای لف و نشر تاریخی و آثار و نتایج عملی آرایشان که در طول زمان مشخص می شود، به میان می آید. در اینجا یکی استالین می شود، دیگری منتسکیو، یکی مائو می شود و آن یکی ژان ژاک روسو، تئوری و اندشه یکی به فاشیسم می انجامد و تئوری دیگری به لیبرالیسم، آنچه که یکی سعادت می پندارد، بدبختی انسانها را رقم می زند و دیگری در این راه موفقیتی نسبی می یابد. اما در عین حال فارغ از همه این نتایج، هر دوی اینها از نظر تاریخ محترمند هرچند که تاریخ اندیشه در تکامل افکار اندیشمندان موفق، می کوشد ولی در عین احترام به سایر اندیشمندان، از آنها گذر می کند.

manandU گفت...

سلام
از نظر من مبتنی بر اخلاق فایده گرایانه میلی، ما حق داریم برای رسیدن به نفع عمومی بیشتر آن فرد را بکشیم یا مثلاً آن فرد دیگر را شکنجه کنیم.
البته باید دقت کرد که اشتباه در محاسبات هنگام اجرای عمل ربطی به رعایت آن اصل اخلاقی ندارد. یعنی اگر ما به اشتباه حدس زده بودیم که با کشتن آن فرد جلو کشتار جمعی را می گیریم آن اصل اخلاقی رد نمی شود.
از سویی دیگر هیچ اصل اخلاقی نیست که محل سوءاستفاده نباشد و سوء استفاده از یک اصل، رد کننده اصل نیست.
مهرداد بزرگ

بهمن احمد زاده گفت...

با سلام تعریف این جانب از جنبش و شکاف یک تعریف آکادمیک از کتب کلاسیک بود.آیا در ارتباط با پیدایش و ایجاد جنبش ها غیر از منشا شکاف ها مگر می توان عاملی دیگری را غیر از شکاف ها ی مذکور تصور کرد.اگر چنین است تمایل دارم با استناد به متون کلاسیک مفاهیم علوم اجتماعی در تبیین آن بکوشید.بهره خواهیم برد.با تشکر از حضورتان

مصطفی رسته مقدم گفت...

سلام برادر
در یادداشتی مستقل به تبیین یادداشت پیشینم پرداختم. راستی این جناب مهرداد خان بزرگ پاسخ جالبی داده. خیلی خوشم اومد.

محمدرضا یزدان‌پناه گفت...

سوالای سخت طرح میكنی اخوی!
به نظر من پاسخ به این پرسش منفی است. به اجمال بگویم در عقل و منطق قاعده‌ای وجود داره كه برمبنای آن وقتی حفظ مصالح و بقای یك جمع متضمن پاگذاشتن بر حقوق اقلیتی محدودتر باشد، این امر مباح است حتی اگر نتیجه آن اخلاقی یا عادلانه نباشد.
در دین هم قاعده‌ای اینچنینی داریم كه فكر كنم عنوان كلیش دفع افسد به فاسد باشه و تو همین مایه‌هاست.
حالا منظور؟؟؟ قلیونو هستی؟؟؟ (چشمك)

کامیار چایچی گفت...

سلام برادر
خشونت در اکثر موارد غیر مجاز است.
مگر اینکه در جهانی مطلق قرار بگیریم که آنگاه می تواند"خشونت همیشه غیر مجازو یا نعوذو بالله مجاز باشد"
آقای خاتمی هم جمله معروفی در این زمینه دارد:" یادتان نرود،خاتمی مشت ندارد"...ربطش با خودت...

اما سوال من این است که آیا همه موارد تنبیه شامل خشونت می شود؟"

با یاداشتی در خصوص "سعید امامی" به روزم...

الف ـ صاد ـ کاف گفت...

1) آرش جان، آقا جان! مزخرف نگو! اعصاب منو خورد نکن! یعنی تو واقعا نمی دونی که کجا باید چی کار کرد!
2) چرا ما هیچ وقت 1+1=2 رو اثبات نمی کنیم! چون نمی شه اثبات کرد؟ نه چون بدیهی است و وقت خودمون رو برای بدیهیات هدر نمی دیم! در مورد استفاده از خشونت هم همین طور!
3) اون چیزی که شما توی اون فیلم دیدید به لحاظ واقعیات نظامی یه مشت مزخرفه که در عالم واقع می شه اون فرمانده رو به خاطر بی کفایتی به دادگاه نظامی کشوند! برای اینکه وقتی شما دارید کلاسیک می جنگید حفظ جان نفر خودی یک «اصل مهم و بنیادینه»! تکرار می کنم یک «اصل مهم و بنیادین»! و فرمانده یک گروه نظامی در هر حالتی « موظف به حفظ جان نیروی تحت امر» خودش هست! بنابرهمین اصل بدیهی اون فرمانده باید جان سرباز خودش رو نجات میداد برای اینکه اون یک خلبان بود و ضمنا شما درگیر جنگ نامظنم و چیریکی نیستید که نیروی عمل کننده پذیرفته باشه که ممکنه دیگه نتونه نجات پیدا کنه! پس اساسا این پلان از فیلم غلط طراحی شده!
4) در مورد بمب گذاری که شما مطرح می کنید شبیه جوک ترکیه که بین 1 نفر و 49 نفر یک نفر رو انتخاب کرده اما چون اون دویده سمت 49 نفر دیگه پس اونم دنبالش کرده و زده هر 50 نفر رو کشته!
5) به مدد هر نوع اخلاقی که شما درنظر بگیرید باید محل بمبی که قراره با انفجارش جان تعدادی انسان بی گناه رو بگیره از زیر زبون اون بمب گذار بیرونکشیده بشه!به دو دلیل اولا مجاز نیستیم که به خاطر جان یک نفر جان دهها نفر دیگر رو در خظر بیاندازیم و این هیچ تضادی با مقوله « حفظ جان نفر خودی در جنگ» پیدا نمی کنه! دوم که مقدم بر اولی اینه که وقتی کسی قصد جان افراد دیگری که رو می کنه، جنایتکار محسوب می شه و بی طور خودکار از یکسری حقوق شهروندی و انسانی خودش محروم می شه برای اینکه می خواد جنایتی بر علیه انسانیت مرتکب بشه!
6) آرش جان! بعضی مسائل به طور مستقیم به مدد عقل دریافت و درک می شه و اصلا نیازمند تشکیک نیست و هیچ احتیاجی نیست که الکی خودمون رو دست به عصا کنیم! اعصاب منو خورد نکن! خوب؟!

ستارگان درخشان گفت...

چهلمین شماره ماهنامه ستارگان درخشان منتشر شد؛ جهت مطالعه مطالب این شماره به وبلاگ ماهنامه ستارگان درخشان مراجعه فرمائید.