وقتی بعضی از مطالب را می خوانی جز تعجب، تاسف و البته عصبانیت هیچ کاری نمی توانی انجام دهی. برای من آخرین بار این اتفاق چند دقیقه پیش و در هنگام خواندن مطلبی از فواد شمس اتفاق افتاد. او از فعالان دانشجویی است و به نحله فکری چپ تعلق خاطر دارد. من مدت هاست مطالب فواد شمس را - از جمله مطالب وبلاگ قبلی اش را - دنبال می کنم. ولی واقعا نمی توانم از اظهار تاسف درباره آخرین مطلبی که وی در وبلاگش با نام احمدی نژاد تکامل یافته ی مصدق! در صحنه کمدی تاریخ منتشر کرده است، چشم پوشی کنم. باید تاسف خورد به حال جنبش چپ ایران که هنوز در حال نشخوار تحلیل های رفیق استالین و دیگر رفقاست. دوستان چپ گویا فراموش کردند که رسیدن محمود احمدی نژاد از جمله ثمرات آرای مشعشعانه «خلق قهرمان ایران» و «پرولتاریای همیشه بیدار» است.به زودی نقدی در مورد مطلب وی منتشر خواهم کرد.
پی نوشت: بعد از نوشتن این مطلب دوست عزیز فواد شمس با نوشتن مطلبی با عنوان «نق نق نکنید! "نقد" بکنید» به یادداشت کوتاه من پاسخ داد. در مورد نوشته فواد شمس نکات زیر عجالتا به ذهنم می رسد:
1- در ابتدا باید خاطرنشان کنم که یک تشکر و یک عذرخواهی به فواد شمس بدهکارم: تشکر بابت این که وقت گران بهای خویش را به جای آن که صرف خلق قهرمان ایران کند، لطف کرده و به جای خواندن مطالب «گنده های » ما - ؟ - به مطلب این حقیر- که چیزی جز چند نق نق از طرف یک بورژوای اخته نبوده است - نظری و کرمی از سر لطف داشته اند. عذرخواهی هم باید بکنم بابت این که در راه مبارزات طبقاتی ایشان به همراه پرولتاریای همیشه در صحنه اخلال ایجاد کرده و خللی – هر چند کوچک – در راه ایجاد آرمانشهر سوسیالیستی و جامعه بی طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا ایجاد کرده ام.
2- خواندن مطلب فواد شمس، از همان خطوط ابتدایی اش موجبات شگفتی توام با ترس مرا فراهم آورد: این که چگونه می توان درباره مطلبی صحبت کرد و به آن مسایلی را نسبت داد که در آن وجود ندارد و جالب آن که اصل مطلب هنوز وجود دارد: بنده هر چه قدر از سر تا ته و از ته تا سر یادداشت کوتاه خودم را می خوانم، اثری از نسبت دادن فواد شمس و «اکثر چپ های ایران» به «فرزندان خلف استالین» نمی یابم.
اما آن چه روی آن اصرار داشته ام – و دارم – این نکته است که متاسفانه جنبش چپ در ایران، از قدیم به نوعی مشابهت با روش های استالینیستی پیدا کرده است. عینک استالین مدت هاست که در دید چپ های ایرانی، اخلال ایجاد کرده است. شاهد هم از غیب رسید و جناب فواد شمس، هم چون حضرت رفیق استالین، در همان ابتدای مطلب خود اولین انگ و اتهام را به بنده چسباندند. این کار انسان را بی اختیار به یاد دادگاه های «رهبر همه دوران ها» می اندازد که فارغ از نوشته و موضع گیری های متهمین، خود هر طور که مایل بودند، به متهمان انگ می چسباندند و بعد هم از از طرف پرولتاریای قهرمان آن ها را اعدام می کردند. امیدوارم زمانی خشم مقدس پرولتاریای قهرمان ایران، دامان بنده حقیر را نگیرد.
3- حضرت شان فرموده اند که بنده جز اظهار تاسف چیز دیگری برای گفتن ندارم که به حضور انور عالی شان عرض کنم. البته اگر ایشان کمی با دقت بیشتر این چندخط ناقابل را مطالعه می فرمودند، متوجهمی شدند که بنده قصد دارم نقدی بر روی مطالبشان منتشر کنم. گویا این هم از خصوصیات ویژه عینک رفیق استالین است که هر چه بخواهد می بیند و هر چه که به مذاقش خوش نیاید، از پهنه گیتی حذف می نماید.
4- در باب انگیزه شناسی ایشان در مورد مطلب بنده ، که با استفاده از جدیدترین دستگاه ها آن را سنجیده و نتیجه گرفته اند که ناشی از «حس مادرانه» بنده بوده که نشانه «رسوخ فرهنگ مردسالاری» در حقیر است، عرض می کنم که اتفاقا نوشتن آن یادداشت کوتاه دقیقا در راستای دفاع از آزادی بیان بود. چون مطالعات اندک بنده، مرا به این نتیجه رسانده است که استالینیسم، از جمله دشمنان اصلی آزادی بیان است. از جمله ملزومات اصلی آزادی بیان هم آزادی انتقاد و حق دیگربودگی است. البته این تعاریف همه در ساختار لیبرال دموکراسی تعریف می شوند. حال اگر آزادی بیان مورد نظر در اتوپیای دیکتاتوری پرولتاریای ایشان معنا و مفهومی دیگر دارد، یا این که تعاریف ایشان از آزادی همان است که کاسترو و مائو و چاوز ارائه می کنند،این دیگر مشکل من نیست که ایشان در پارادایمی دیگر زیست می کنند.
اما می توانم چند کتاب در این باب خدمتشان هدیه کنم تا بیشتر با مفاهیم آزادی، دموکراسی و … آشنا شوند.
شاید بد نباشد این نکته را از مصطفی شعاعیان نقل کنم – به مضمون – که هنگامی که با انتقاد فداییان رو به رو شد که در شرایط مبارزه نباید دست به نقد زد که باعث تضعیف می شود، گفت: رفیق، گروهی که هنگامی که در قدرت نیست جلوی نقد و اندیشه را می گیرد، آن هنگام که در قدرت باشد، دهان منتقدان را خرد خواهد کرد.
5- درباب این که چگونه پی به نسبت ایشان و رفیق استالین برده ام، باید بگویم که گره این راز بر من مکشوف نشد جز به برکت آزمایش DNA!
اما گذشته از شوخی همان طور که پیشتر عرض کردم، هرگز منظور بنده این نبوده است که ایشان مارکسیست – استالینیست هستند، منظور بنده چیزی نبوده جز انذار این نکته که نکند بار دیگر این گونه روش ها، در میان چپ ها همه گیر شود که دود آن به چشم تمامی نیروهای دموکراسی خواه خواهد رفت. مساله ای که حداقل در نوشته اخیر ایشان به روشنی و وضوح تمام قابل رویت است.
البته بنده با اشتیاق تمام در انتظار هستم تا وجوه تشابه رفیق استالین و لیبرال ناسیونالیست ها را بخوانم تا از جهل مرکب درآیم.
نوشته بنده، نوشتاری ساده بود از آرایه های ادبی. اگر فواد شمس منظور مرا متوجه شد، اما برای در دست داشتن دلایلی بیشتر برای انگ زنی، نیاز داشت که آن را «نفهمد» حرفی نیست، اما اگر واقعا آن را منظور مرا متوجه نشد، باید تاسف خورد به حال چپ ها که دارای چنین نیروهایی هستند...
6- واقعیت این است که بنده منظور فواد شمس را از نوشتن مطلبی چون «احمدی نژاد تکامل یافته ی مصدق! در صحنه کمدی تاریخ» درنیافتم. شاید بتوان آن را انتقام گیری از «بورژوازی اخته» ایرانی دانست که تاکنون بارها وبارها مانع انقلاب سرخ خلق های ایران شده است. با این همه همان طور که در پایان مطلب خود نیز نوشتم – و هنوز هم همان قصد رادارم – امیدوارم به زودی نقدی روی این مطلب آماده کنم.
بنده هنوز هم برای فواد شمس – و همه چپ های عاقل ایران – به عنوان نیروهای مبارز و آزادی خواه احترام قایلم. فقط امیدوارم که جمله کمیک تکرار تاریخ باز هم برای چپ ها تکرار نشود.
1- در ابتدا باید خاطرنشان کنم که یک تشکر و یک عذرخواهی به فواد شمس بدهکارم: تشکر بابت این که وقت گران بهای خویش را به جای آن که صرف خلق قهرمان ایران کند، لطف کرده و به جای خواندن مطالب «گنده های » ما - ؟ - به مطلب این حقیر- که چیزی جز چند نق نق از طرف یک بورژوای اخته نبوده است - نظری و کرمی از سر لطف داشته اند. عذرخواهی هم باید بکنم بابت این که در راه مبارزات طبقاتی ایشان به همراه پرولتاریای همیشه در صحنه اخلال ایجاد کرده و خللی – هر چند کوچک – در راه ایجاد آرمانشهر سوسیالیستی و جامعه بی طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا ایجاد کرده ام.
2- خواندن مطلب فواد شمس، از همان خطوط ابتدایی اش موجبات شگفتی توام با ترس مرا فراهم آورد: این که چگونه می توان درباره مطلبی صحبت کرد و به آن مسایلی را نسبت داد که در آن وجود ندارد و جالب آن که اصل مطلب هنوز وجود دارد: بنده هر چه قدر از سر تا ته و از ته تا سر یادداشت کوتاه خودم را می خوانم، اثری از نسبت دادن فواد شمس و «اکثر چپ های ایران» به «فرزندان خلف استالین» نمی یابم.
اما آن چه روی آن اصرار داشته ام – و دارم – این نکته است که متاسفانه جنبش چپ در ایران، از قدیم به نوعی مشابهت با روش های استالینیستی پیدا کرده است. عینک استالین مدت هاست که در دید چپ های ایرانی، اخلال ایجاد کرده است. شاهد هم از غیب رسید و جناب فواد شمس، هم چون حضرت رفیق استالین، در همان ابتدای مطلب خود اولین انگ و اتهام را به بنده چسباندند. این کار انسان را بی اختیار به یاد دادگاه های «رهبر همه دوران ها» می اندازد که فارغ از نوشته و موضع گیری های متهمین، خود هر طور که مایل بودند، به متهمان انگ می چسباندند و بعد هم از از طرف پرولتاریای قهرمان آن ها را اعدام می کردند. امیدوارم زمانی خشم مقدس پرولتاریای قهرمان ایران، دامان بنده حقیر را نگیرد.
3- حضرت شان فرموده اند که بنده جز اظهار تاسف چیز دیگری برای گفتن ندارم که به حضور انور عالی شان عرض کنم. البته اگر ایشان کمی با دقت بیشتر این چندخط ناقابل را مطالعه می فرمودند، متوجهمی شدند که بنده قصد دارم نقدی بر روی مطالبشان منتشر کنم. گویا این هم از خصوصیات ویژه عینک رفیق استالین است که هر چه بخواهد می بیند و هر چه که به مذاقش خوش نیاید، از پهنه گیتی حذف می نماید.
4- در باب انگیزه شناسی ایشان در مورد مطلب بنده ، که با استفاده از جدیدترین دستگاه ها آن را سنجیده و نتیجه گرفته اند که ناشی از «حس مادرانه» بنده بوده که نشانه «رسوخ فرهنگ مردسالاری» در حقیر است، عرض می کنم که اتفاقا نوشتن آن یادداشت کوتاه دقیقا در راستای دفاع از آزادی بیان بود. چون مطالعات اندک بنده، مرا به این نتیجه رسانده است که استالینیسم، از جمله دشمنان اصلی آزادی بیان است. از جمله ملزومات اصلی آزادی بیان هم آزادی انتقاد و حق دیگربودگی است. البته این تعاریف همه در ساختار لیبرال دموکراسی تعریف می شوند. حال اگر آزادی بیان مورد نظر در اتوپیای دیکتاتوری پرولتاریای ایشان معنا و مفهومی دیگر دارد، یا این که تعاریف ایشان از آزادی همان است که کاسترو و مائو و چاوز ارائه می کنند،این دیگر مشکل من نیست که ایشان در پارادایمی دیگر زیست می کنند.
اما می توانم چند کتاب در این باب خدمتشان هدیه کنم تا بیشتر با مفاهیم آزادی، دموکراسی و … آشنا شوند.
شاید بد نباشد این نکته را از مصطفی شعاعیان نقل کنم – به مضمون – که هنگامی که با انتقاد فداییان رو به رو شد که در شرایط مبارزه نباید دست به نقد زد که باعث تضعیف می شود، گفت: رفیق، گروهی که هنگامی که در قدرت نیست جلوی نقد و اندیشه را می گیرد، آن هنگام که در قدرت باشد، دهان منتقدان را خرد خواهد کرد.
5- درباب این که چگونه پی به نسبت ایشان و رفیق استالین برده ام، باید بگویم که گره این راز بر من مکشوف نشد جز به برکت آزمایش DNA!
اما گذشته از شوخی همان طور که پیشتر عرض کردم، هرگز منظور بنده این نبوده است که ایشان مارکسیست – استالینیست هستند، منظور بنده چیزی نبوده جز انذار این نکته که نکند بار دیگر این گونه روش ها، در میان چپ ها همه گیر شود که دود آن به چشم تمامی نیروهای دموکراسی خواه خواهد رفت. مساله ای که حداقل در نوشته اخیر ایشان به روشنی و وضوح تمام قابل رویت است.
البته بنده با اشتیاق تمام در انتظار هستم تا وجوه تشابه رفیق استالین و لیبرال ناسیونالیست ها را بخوانم تا از جهل مرکب درآیم.
نوشته بنده، نوشتاری ساده بود از آرایه های ادبی. اگر فواد شمس منظور مرا متوجه شد، اما برای در دست داشتن دلایلی بیشتر برای انگ زنی، نیاز داشت که آن را «نفهمد» حرفی نیست، اما اگر واقعا آن را منظور مرا متوجه نشد، باید تاسف خورد به حال چپ ها که دارای چنین نیروهایی هستند...
6- واقعیت این است که بنده منظور فواد شمس را از نوشتن مطلبی چون «احمدی نژاد تکامل یافته ی مصدق! در صحنه کمدی تاریخ» درنیافتم. شاید بتوان آن را انتقام گیری از «بورژوازی اخته» ایرانی دانست که تاکنون بارها وبارها مانع انقلاب سرخ خلق های ایران شده است. با این همه همان طور که در پایان مطلب خود نیز نوشتم – و هنوز هم همان قصد رادارم – امیدوارم به زودی نقدی روی این مطلب آماده کنم.
بنده هنوز هم برای فواد شمس – و همه چپ های عاقل ایران – به عنوان نیروهای مبارز و آزادی خواه احترام قایلم. فقط امیدوارم که جمله کمیک تکرار تاریخ باز هم برای چپ ها تکرار نشود.
11 نظرات:
تو خودشو ناراحت نکن .فکر کردی بقیه چپا چی می گن مگه؟همشون برا خودشون یه پا استالینن،استالین نه کاسترو بازم نه ؟
اما باید به این نکته توجه کنی که چپ نو را نباید با کمونیستهای استالینی اشتباه بگیری.
به آمریکای لاتین نگاه کن ها آمریکای جنوبی هم...
می بینم که باز چپا و لیبرال هازدن به تیپ و تاپ همدیگه.
مطلب فوق را خواندم، عاری از هرگونه استدلال و منطق تاریخی یا تئوریک بود. راحت باش...
برادر! تلویزیون ماهم خراب بود. خبری از نتیجه بازی استقلال اهواز و پرسپولیس داری؟؟؟؟
تاریخ کجا می فهمد که در عصر تکاثر و ریا و قرن تجدد و تمدن نوین، جوانانی از سرزمین ایران سر برآوردند که برای مرگ و شهادت مسابقه می دادند! و به فرض که بفهمد، مگر باور می کند؟
با بازدید از وبلاگ ماهنامه « ستارگان درخشان» با نظرات خود ما را در انجام ادای دین به شهدا، فارغ از همه رنگ بندی ها و دسته بندی ها یاری فرمائید.
نجات بهرامی .سلام بر آرش عزیز. آقا این چپها بدشون نمیاد تحلیلهای خودشونو با این شگردها به سمع و نظر همه برسونن ! من امروز به خاطر لینک شما مجبور شدم یک تحلیل و نوشتار بی محتوای چپی را بخونم. راستی این لیبرالهای گیلان چرا اینقدر معطل می کنند؟
سلام ممنون از معرفی نشریه گیلانیان
خوشحال میشیم از نوشته های جامعه شناسی شما در نشریه استفاده کنیم .
متاسفانه در بين بدنه مردم ايران يعني كوچه و بازار و خيابان و اين و آن ور ، نه چپ حضور خاصي دارد و نه ليبرال. مردم ايران انگار دچار سردرگمي و بي اعتقادي شده اند.هم مذهب درشان نفوذ دارد هم فرهنگ نوين دنياي امروز و هم همه چيز. كدام يك پر رنگ تر است راستي؟
این مقایسه بیش از اون ... است که احتیاج به نقد داشته باشه و کل مجموعه دولت، سخنان، آمارها، تاییدها و تکذیبها تداعی کننده دوران استالین هستند. همین چندی پیش بود که وزیر ارشاد اظهار کرد کسانی که پیشرفتها رو نمیبینند مشاعرشان درست کار نمیکنه انگار در این گونه حکومتها همیشه بنا را بر این گذاشتهاند که مشاعر هیچکس درست کار نمیکند.
کیه که ندونه که انرژی هستهای با پوشش رسانهای گسترده و از بالا به عنوان خواست و حق مردم جار و جا زده شد و اجماع جهانی رو علیه ایران به وجود آورد ولی ملی شدن نفت یه حرکت از میان مردم بود و مصدق و نطق تاریخیش باعث افتخار و سربلندی ایران شد.
بابا اصلا جدی گرفتن برخی جریانات، اشتباهیه که فقط تقویتشون می کنه . جهل و حماقت برخی واقعا عجیبه و مطمئن باش که هیچ وقت هم ریشه کن نمیشه . چپ یه بیماری بود در قرن بیستم که در جهان متمدن میشه گفت که تا حدود زیادی درمان شده ولی توی ایران هنوز ما شاهد بروز این بیماری هستیم . که البته رفتنیه .همراه با بسیاری دیگر از اندیشه های توتالیتری از این دیار برای همیه رخت می بنده . قرن بیست و یکم ، قرن رهایی فردیت از قید وبندهای سنگین ایدئولوژیهاست
جنبش چپ برای کسانی مانند فواد شمس که از ضعف نظری شدیدی برخوردار هستند و اصولاً اهل \"گنده گویی\" و \"اهن و تلپ\" های عجیب و غریبند ارزشی قائل نیست و جنبش چپ دانشجویی چنین کسانی رو مدّت هاست از درون خود به بیرون \"تف\" کرده. ماجرای فرار جناب شمس بعد از ماجرای اعتصا دوم سندیکای شرکت واحد و بسیاری از مسائل دیگه که قصد گفتنش رو ندارم، به خوبی پرده از چهره ی چنین موجود متوهمی برداشته! فواد شمس لیاقتش در حد همون \"بینا داراب زند\" مفنگی هست که بارها سعی کرد خودش رو مثل یه انگل به جریانات چپ فعلی وصل کنه. لطفاً حساب چنین افرادی رو از طیف چپ جدا کنین...
ارسال يک نظر