مطلبی که در روزنامه مرحوم شرق ، چاپ شده بود.
در باب تعرضات اخیر به رادیکال ها
در ستایش رادیکالیسم
1- بعد از شکست اصلاحات و اخراج اصلاح طلبان از قدرت، هر کسی از ظن خود نسخه ای برای اصلاحات و اصلاح طلبان تجویز کرد. بسیاری بر آن بودند تا بر کالبد بی جان اصلاحات دم مسیحایی بدمند و به این پیکر بی جان بار دیگر توانایی ایستادن بر پاهای خوی ارزانی دارند. مجموع نظرات و نسخه ها همه حکایت از آن داشت که اکریت قریب به اتفاق عقلا و زعمای قوم، رادیکالیسم و تندروی را بلای جان اصلاحات تشخیص دادند و اصلاح طلبان را از رادیکالیسم بر حذر داشتند. اما باز هم در ادامه روند هشت ساله اصلاحات، نه تعریف درست و جامع و مانعی از رادیکالیسم ارائه شد و نه مصداقی برای آن ذکر شد. شاید به همین دلیل بود که هر شخص و گروهی خود را معیار اعتدال و میانه روی دانست و دیگر گروه ها را به تندروی متهم می کرد. مشارکت و سازمان مجاهدین، دانشجویان را تندرو می دانستند. بعضی از گروه های سنتی تر اصلاح طلب – که نزدیکی فکری با شیخ مهدی کروبی دارند - مشارکت و سازمان مجاهدین را از مصادیق رادیکالیسم می دانستند و گروه های ارتدوکس تر چپ های سنتی، حتی اعتماد ملی و روزنامه وابسته به آن را، از جمله گروه هایی می دانند که پا در قلمرو رادیکالیسم نهاده است.
این دور باطل خود را معیار حق دانستن و «دیگران» را به گام نهادن بر جاده باطل، همچون دوران اصلاحات همچون خوره ای بر جان اصلاح طلبان افتاده است. پررنگ تر شدن مرزبندی های خودی – غیرخودی و تعمیم آن به بعضی از گروه هایی که در ائتلاف اصلاح طلبان حضور دارند، به طور حتم روزگار ناگوارتری را برای اصلاح طلبان رقم خواهد زد.
2- رادیکالیسم، هم چون بسیاری از مفاهیم مصطلح در دوران اصلاحات به بلای عجیبی دچار شده است: خالی شدن از معنا. همان بلایی که بر سر مفاهیمی چون دموکراسی و جامعه مدنی و پلورالیسم و ... آمد و آن چه از این مفاهیم باقی ماند چیزی نبود جز یک شیر بی یال و دم و اشکم. اکنون رادیکالیسم در میان اصلاح طلبان تنها تاویل به حرکات خشن و مسلحانه می شود که ناقوس مرگ آن ها سال هاست به صدا در آمده است. اگرچه این حرکات را می توان حد اعلای رادیکالیسم دانست، اما امروزه معنا و مفهوم رادیکالیسم در هیچ جا چنین مفاهیمی نیستند. کسی هم امروز از روشنفکران و سیاست مداران و دیگر کنش گران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی انتظار در دست گرفتن اسلحه و ترورهای کور و خشن را ندارد.
اما همان گونه که بسیاری از اصلاح طلبان در دو سال اخیر اذعان کرده اند، پروژه اصلاحات، نیازمند یک بازنگری جدی در تاکتیک ها و استراتژی های خود است. باید یک بازنگری جدی در مواضع گذشته اصلاح طلبان صورت گیرد و مشخص شود که روش های اتخاذ شده از سوی آن ها برای رسیدن به هدف، تا چه حد توانسته است روند رو به رشدی را برای پیشبرد جنبش دموکراسی خواهی موجب شود. آنان که امروزه مدعی موفقیت اصلاح طلبان و نفوذ اهداف، شعارها و اعمال آنان توسط جناح مقابل و مصادره به مطلوب این مفاهیم توسط جناح مقابل هستند، باید به روشنی به این سوال پاسخ دهند که ایا واقعا نتیجه هشت سال توسعه سیاسی دولت خاتمی، برآمدن دولت نهم بوده است؟ و آیا آن ها اعمال دولت نهم در حوزه های مختلف را ادامه منطقی روند اصلاحات می دانند؟
اصلاح طلبان اکنون باید پاسخ دهند که پاپس کشیدن های متعدد آن ها در مقابل تهدیدها و فشارهای جناح مقابل، به چه دلیلی بوده است؟ آیا قرار بوده که فشارها و تضیققات بیشتر از زمان حاضر شود؟اگر اصلاح طلبان پیش بینی به وجود آمدن چنین فضایی را می کردند و قادر به جلوگیری از به وجود آمدن چنین فضایی نبودند، بهتر نبود که عطای قدرت را به لقایش می بخشیدند تا لااقل سرمایه اجتماعی خویش را حفظ کنند؟ نقدهایی که بعضی از اصلاح طلبان به خاتمی داشتند – مبنی بر عقب نشینی در مقابل اقتدارگرایان – آیا در نتیجه ترس از به وجود آمدن فضای فعلی بوده است؟اگر پاسخ مثبت است، چرا راه حلی برای آن اندیشیده نشد؟اصلاح طلبان اکنون در مقابل اشتباهات گذشته خویش و تنگ شدن فضای تنفس برای فعالان دموکراسی خواه چه پاسخی دارند؟ اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که در مدت هشت سالی که بر سریر قدرت بودند ، حداقل برای زنده نگهداشتن و روی پا ماندن جنبش دموکراسی خواهی چه کرده اند؟ این سوال ها و سوالات متعدد دیگر اکنون پیش روی اصلاح طلبان قرار دارد که نیازمند آن است که پاسخ هایی شفاف به آن ها داده شود. شاید اگر از منظر این سوالات و پیش فرض های آن، به بحث هایی هم چون خروج از حاکمیت – که از جمله مصادیق تندروی ذکر شده اند، بی آن هرگز اجرایی و عملی شوند و آن زمان هم که اصلاح طلبان به آن روی آوردند، آن قدر دست و پاشکسته آن را اجرا کردند که عملا از حیز انتفاع خارج شده بود – نگریسته شود، نتوان از آن ها به طرح های «ساختارشکن» تعبیر کرد.
3- در حال حاضر رادیکالیسم – با توجه به سخنان پیش گفته شده – نه تاکتیکی خیال پردازانه و آنارشیستی، که نیازی برای متحد کردن دموکراسی خواهان واقعی و ترمیم رابطه ترک خورده میان قسمت های مختلف جنبش – احزاب سیاسی، دانشجویان، مطبوعات و فعالان اجتماعی – است. این نوع نگاه و حرکت باعث آن می شود که نیروهایی که در این مدت، به اصلاحات نگاه ابزاری برای رسیدن به قدرت داشتند، از جمع دموکراسی خواهان طرد و حذف شوند. امروز شاید لازم باشد که راه پیشنهادی علی رضا علوی تبار را در پیش بگیریم که « می توان در هدف به دنبال اصلاحات بنیادی بود، ولی روش اصلاح طلبانه داشت.»( اصلاحات در برابر اصلاحات، گفت و گویی انتقادی، چاپ اول، 1382، طرح نو، ص 29)
برای عمل به چنین پیشنهاداتی، می توان از راه های کمتر هزینه بر استفاده کرد. به طور مثال مطبوعات – که در حال حاضر فشارهای زیادی بر آن ها وارد می شود – می توانند به جای مطالبی که به دلیل دستورالعمل های شورای عالی امنیت ملی غیر قابل چاپ اند - مطالبی که از نظر رسانه ای و بحث اطلاع رسانی باید چاپ شوند، اما در صورت چاپ با رسانه برخورد می شود – می توان به جای مطالب از یک ستون یا نیم ستون سفید استفاده کرد – همان کاری که زمانی روزنامه نوروز در جریان استعفای آیت الله طاهری آن را انجام داد. یا می توان به دلیل ارسال جوابیه های پی در پی از سوی نهاد ریاست جمهوری برای رسانه ها، برای مدت زمان مشخص و محدودی دست به تحریم اخبار دولت زد یا حتی با هماهنگی رسانه های اصلاح طلب، یک روز در هفته را برای اعتراض به روند رو به رشد محدودیت ها – و با اعلام قبلی – از انتشار روزنامه خودداری کرد.
احزاب و تشکل های سیاسی نیز می توانند به طور مثال در صورتی که روند انتخابات های برگزار شده را ناسالم و غیر رقابتی و غیرمنصفانه می دانند، در مقابل آن سکوت کنند و به هیچ وجه وارد کارزاری نشوند که باعث گرم شدن تنور چنین انتخاباتی می شود. از این گونه راهکارها و اعمال بسیار می توان مثال آورد که لازم است این گروه ها با بررسی بیشتر دست به اقدامات این چنینی بزنند.
4- در زمان بررسی طرح های پیش گفته شده، باید این نکته را مدنظر داشت که راهکارهایی که اصلاح طلبان از دوم خرداد 76 تاکنون در پیش گرفته اند، عملا ثمری نداشته است و باعث انفعال جنبش شده است. اصلاح طلبان اکنون برای تاثیرگذاری در فضای جامعه راهی ندارند جز این که «خودر ا به عنوان سخنگوی خواسته ها و نارضایتی های اجتماعی تثبیت کرده و از نیروی اجتماعی برای پیشبرد برنامه های خویش بهره گیرند.»(همان، ص 55) با توجه به فضای فعلی جامعه و فشارهای پیدا و پنهان وارده بر اصلاح طلبان، به نظر می رسد روندی که اصلاح طلبان در پیش گرفته اند باعث خواهد شد که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان!
>>> در همین زمینه: در ستایش از رادیکالیسم - سعید قاسمی نژاد
در باب تعرضات اخیر به رادیکال ها
در ستایش رادیکالیسم
1- بعد از شکست اصلاحات و اخراج اصلاح طلبان از قدرت، هر کسی از ظن خود نسخه ای برای اصلاحات و اصلاح طلبان تجویز کرد. بسیاری بر آن بودند تا بر کالبد بی جان اصلاحات دم مسیحایی بدمند و به این پیکر بی جان بار دیگر توانایی ایستادن بر پاهای خوی ارزانی دارند. مجموع نظرات و نسخه ها همه حکایت از آن داشت که اکریت قریب به اتفاق عقلا و زعمای قوم، رادیکالیسم و تندروی را بلای جان اصلاحات تشخیص دادند و اصلاح طلبان را از رادیکالیسم بر حذر داشتند. اما باز هم در ادامه روند هشت ساله اصلاحات، نه تعریف درست و جامع و مانعی از رادیکالیسم ارائه شد و نه مصداقی برای آن ذکر شد. شاید به همین دلیل بود که هر شخص و گروهی خود را معیار اعتدال و میانه روی دانست و دیگر گروه ها را به تندروی متهم می کرد. مشارکت و سازمان مجاهدین، دانشجویان را تندرو می دانستند. بعضی از گروه های سنتی تر اصلاح طلب – که نزدیکی فکری با شیخ مهدی کروبی دارند - مشارکت و سازمان مجاهدین را از مصادیق رادیکالیسم می دانستند و گروه های ارتدوکس تر چپ های سنتی، حتی اعتماد ملی و روزنامه وابسته به آن را، از جمله گروه هایی می دانند که پا در قلمرو رادیکالیسم نهاده است.
این دور باطل خود را معیار حق دانستن و «دیگران» را به گام نهادن بر جاده باطل، همچون دوران اصلاحات همچون خوره ای بر جان اصلاح طلبان افتاده است. پررنگ تر شدن مرزبندی های خودی – غیرخودی و تعمیم آن به بعضی از گروه هایی که در ائتلاف اصلاح طلبان حضور دارند، به طور حتم روزگار ناگوارتری را برای اصلاح طلبان رقم خواهد زد.
2- رادیکالیسم، هم چون بسیاری از مفاهیم مصطلح در دوران اصلاحات به بلای عجیبی دچار شده است: خالی شدن از معنا. همان بلایی که بر سر مفاهیمی چون دموکراسی و جامعه مدنی و پلورالیسم و ... آمد و آن چه از این مفاهیم باقی ماند چیزی نبود جز یک شیر بی یال و دم و اشکم. اکنون رادیکالیسم در میان اصلاح طلبان تنها تاویل به حرکات خشن و مسلحانه می شود که ناقوس مرگ آن ها سال هاست به صدا در آمده است. اگرچه این حرکات را می توان حد اعلای رادیکالیسم دانست، اما امروزه معنا و مفهوم رادیکالیسم در هیچ جا چنین مفاهیمی نیستند. کسی هم امروز از روشنفکران و سیاست مداران و دیگر کنش گران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی انتظار در دست گرفتن اسلحه و ترورهای کور و خشن را ندارد.
اما همان گونه که بسیاری از اصلاح طلبان در دو سال اخیر اذعان کرده اند، پروژه اصلاحات، نیازمند یک بازنگری جدی در تاکتیک ها و استراتژی های خود است. باید یک بازنگری جدی در مواضع گذشته اصلاح طلبان صورت گیرد و مشخص شود که روش های اتخاذ شده از سوی آن ها برای رسیدن به هدف، تا چه حد توانسته است روند رو به رشدی را برای پیشبرد جنبش دموکراسی خواهی موجب شود. آنان که امروزه مدعی موفقیت اصلاح طلبان و نفوذ اهداف، شعارها و اعمال آنان توسط جناح مقابل و مصادره به مطلوب این مفاهیم توسط جناح مقابل هستند، باید به روشنی به این سوال پاسخ دهند که ایا واقعا نتیجه هشت سال توسعه سیاسی دولت خاتمی، برآمدن دولت نهم بوده است؟ و آیا آن ها اعمال دولت نهم در حوزه های مختلف را ادامه منطقی روند اصلاحات می دانند؟
اصلاح طلبان اکنون باید پاسخ دهند که پاپس کشیدن های متعدد آن ها در مقابل تهدیدها و فشارهای جناح مقابل، به چه دلیلی بوده است؟ آیا قرار بوده که فشارها و تضیققات بیشتر از زمان حاضر شود؟اگر اصلاح طلبان پیش بینی به وجود آمدن چنین فضایی را می کردند و قادر به جلوگیری از به وجود آمدن چنین فضایی نبودند، بهتر نبود که عطای قدرت را به لقایش می بخشیدند تا لااقل سرمایه اجتماعی خویش را حفظ کنند؟ نقدهایی که بعضی از اصلاح طلبان به خاتمی داشتند – مبنی بر عقب نشینی در مقابل اقتدارگرایان – آیا در نتیجه ترس از به وجود آمدن فضای فعلی بوده است؟اگر پاسخ مثبت است، چرا راه حلی برای آن اندیشیده نشد؟اصلاح طلبان اکنون در مقابل اشتباهات گذشته خویش و تنگ شدن فضای تنفس برای فعالان دموکراسی خواه چه پاسخی دارند؟ اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که در مدت هشت سالی که بر سریر قدرت بودند ، حداقل برای زنده نگهداشتن و روی پا ماندن جنبش دموکراسی خواهی چه کرده اند؟ این سوال ها و سوالات متعدد دیگر اکنون پیش روی اصلاح طلبان قرار دارد که نیازمند آن است که پاسخ هایی شفاف به آن ها داده شود. شاید اگر از منظر این سوالات و پیش فرض های آن، به بحث هایی هم چون خروج از حاکمیت – که از جمله مصادیق تندروی ذکر شده اند، بی آن هرگز اجرایی و عملی شوند و آن زمان هم که اصلاح طلبان به آن روی آوردند، آن قدر دست و پاشکسته آن را اجرا کردند که عملا از حیز انتفاع خارج شده بود – نگریسته شود، نتوان از آن ها به طرح های «ساختارشکن» تعبیر کرد.
3- در حال حاضر رادیکالیسم – با توجه به سخنان پیش گفته شده – نه تاکتیکی خیال پردازانه و آنارشیستی، که نیازی برای متحد کردن دموکراسی خواهان واقعی و ترمیم رابطه ترک خورده میان قسمت های مختلف جنبش – احزاب سیاسی، دانشجویان، مطبوعات و فعالان اجتماعی – است. این نوع نگاه و حرکت باعث آن می شود که نیروهایی که در این مدت، به اصلاحات نگاه ابزاری برای رسیدن به قدرت داشتند، از جمع دموکراسی خواهان طرد و حذف شوند. امروز شاید لازم باشد که راه پیشنهادی علی رضا علوی تبار را در پیش بگیریم که « می توان در هدف به دنبال اصلاحات بنیادی بود، ولی روش اصلاح طلبانه داشت.»( اصلاحات در برابر اصلاحات، گفت و گویی انتقادی، چاپ اول، 1382، طرح نو، ص 29)
برای عمل به چنین پیشنهاداتی، می توان از راه های کمتر هزینه بر استفاده کرد. به طور مثال مطبوعات – که در حال حاضر فشارهای زیادی بر آن ها وارد می شود – می توانند به جای مطالبی که به دلیل دستورالعمل های شورای عالی امنیت ملی غیر قابل چاپ اند - مطالبی که از نظر رسانه ای و بحث اطلاع رسانی باید چاپ شوند، اما در صورت چاپ با رسانه برخورد می شود – می توان به جای مطالب از یک ستون یا نیم ستون سفید استفاده کرد – همان کاری که زمانی روزنامه نوروز در جریان استعفای آیت الله طاهری آن را انجام داد. یا می توان به دلیل ارسال جوابیه های پی در پی از سوی نهاد ریاست جمهوری برای رسانه ها، برای مدت زمان مشخص و محدودی دست به تحریم اخبار دولت زد یا حتی با هماهنگی رسانه های اصلاح طلب، یک روز در هفته را برای اعتراض به روند رو به رشد محدودیت ها – و با اعلام قبلی – از انتشار روزنامه خودداری کرد.
احزاب و تشکل های سیاسی نیز می توانند به طور مثال در صورتی که روند انتخابات های برگزار شده را ناسالم و غیر رقابتی و غیرمنصفانه می دانند، در مقابل آن سکوت کنند و به هیچ وجه وارد کارزاری نشوند که باعث گرم شدن تنور چنین انتخاباتی می شود. از این گونه راهکارها و اعمال بسیار می توان مثال آورد که لازم است این گروه ها با بررسی بیشتر دست به اقدامات این چنینی بزنند.
4- در زمان بررسی طرح های پیش گفته شده، باید این نکته را مدنظر داشت که راهکارهایی که اصلاح طلبان از دوم خرداد 76 تاکنون در پیش گرفته اند، عملا ثمری نداشته است و باعث انفعال جنبش شده است. اصلاح طلبان اکنون برای تاثیرگذاری در فضای جامعه راهی ندارند جز این که «خودر ا به عنوان سخنگوی خواسته ها و نارضایتی های اجتماعی تثبیت کرده و از نیروی اجتماعی برای پیشبرد برنامه های خویش بهره گیرند.»(همان، ص 55) با توجه به فضای فعلی جامعه و فشارهای پیدا و پنهان وارده بر اصلاح طلبان، به نظر می رسد روندی که اصلاح طلبان در پیش گرفته اند باعث خواهد شد که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان!
>>> در همین زمینه: در ستایش از رادیکالیسم - سعید قاسمی نژاد
1 نظرات:
سلام
ارسال يک نظر